استفاده از اختیار حداقلی

فهرست کوتاه استفاده از اختیار حداقلی برای به دست آوردن منافع و اثربخشی بیشتر در محیط اطراف:

  • صبح زود بیدار شدن حدود یک ساعت تا یک ساعت نیم قبل از رفتن به اداره یا قبل از بیدار شدن اعضای خانواده و رسیدگی به کارها و خواسته های شخصی در فضایی آرام و ساکت.
  • شنیدن (متفاوت از گوش سپردن دقیق می شود) پادکست های آموزشی یا زبان انگلیسی در طول رانندگی (البته با اولویت توجه و دقت در رانندگی).
  • نوشتن (یادداشت روزانه، خاطره نویسی، برنامه ریزی روزانه، رونویسی)
  • دیدن زیبایی ها (مناظر طبیعی، رفتار و برخوردهای آموزنده دیگران، نقاط قوت محیط اطراف)
  • یادگیری و آموختن مطالب موثر و مورد نیاز (توسعه فردی و حل مسائل پیش رو)
  • اختصاص زمان مشخصی برای مطالعه کتاب یا مطالعه منظم کتاب
  • اختصاص زمانی هر چند کوتاه برای خلوت کردن با خود
  • تغییر بک گراند کامپیوتر با آنچه که برایم خوشایند تر است (استفاده از مجموعه عکس نوشته هایی که از  پیام اختصاصی متمم ذخیره و جمع آوری کردم)
  • توجه به بهداشت شخصی، استفاده از پوشش آراسته، منظم و معطر، واکس زدن کفش ها
  • پیاده روی منظم حداقل در یک مسیر کوتاه
  • کمک و همدلی با اطرافیان
  • پرهیز از مشارکت در صحبت ها و حرف های بی فایده، سطحی و تکراری

شما از اختیار حداقلی خود در چه زمینه هایی استفاده می کنید؟

بیشتر بخوانید
تجربه چیست؟

تجربه نوعی آزمودن و آزمایش است.

تجربه می تواند مستقیم (توسط خود شخص) یا غیر مستقیم (توسط دیگران) کسب شود.

تجربه می تواند حاصل یک شکست و اشتباه باشد که به واسطه آن زمین خوردیم و برخاستن را آموختیم.

تجربه می تواند توجه به خطرات و اشتباهاتی باشد که گاهی شانس می آوریم و به خیر می گذرد.

تجربه آموختن از خطاها و تلاش برای رفع اشکال و پرهیز از خطای مجدد و تکراری است.

تجربه می تواند ما را به سمت انتخاب ها و تصمیم گیری مناسب تر سوق دهد.

تجربه می تواند شنیدن عواقب ندانسته ها و خطاهای اطرافیان باشد.

تجربه می تواند نگاه کردن از دریچه دید دیگران باشد.

تجربه نوعی یادگیری عمیق است.

تجربه مثل هر شروع و آغازی سخت و انرژی بر است اما ماحصلش می تواند کارایی و اثربخشی بیشتر با هزینه کمتر باشد.

تجربه مثل داروی تلخی است که طعمش ناخوشایند و اثرش شفابخش است.

تجربه گاه همچون ایستادن بر لبه پرتگاه، هولناک است. 

تجربه سنگ محکی برای مستحکم و مقاوم شدن است.

تجربه مثل آب سردی است که یکباره بر سرمان فرود می آید و شوک وارد می کند.

تجربه گاه میوه ای است که دست به دست چرخیده و به ما رسیده تا از خوردنش لذت ببریم.

تجربه را می توان معادل دیرآموختن ها دانست.

تجربه کشیدن خط بطلان بر روی بی توجهی و سهل انگاری است.

تجربه امتحان کردن و ریسک کردن است برای تائید یا رد باورها و دانسته ها.

تجربه دیدن تنوع، تناقض و تضاد و اختلاف و گوناگونی هاست.

تجربه رسیدن به یک جواب و تسری آن در همه جوانب نیست.

تجربه روندی است برای زیباتر زیستن و شفاف تر و گسترده تر نگریستن.

بیشتر بخوانید
سوال درست و بیان مسئله

همانطور که بسیار شنیدیم کلیدی ترین نکته در حل مسئله شناسایی مشکل و تعریف مسئله و پرسیدن سوال درست است. سوال درست پرسیدن هم نوعی توانمندی است. سوال درست و دقیق می تواند ما را به سمت پاسخ و راه حل مناسب تر سوق دهد.

در بخشی از کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر، به بررسی این سوال پرداخته بود که چرا مردم زیر بار قرضی می روند که از عهده اش بر نمی آیند؟ دن اریلی اشاره کرده بود که مردم در طرح سوال دچار مشکل هستند و برای رفع احتیاجات خود سوالات اشتباه مطرح می کنند. مثلاً آنها بجای اینکه با توجه به شرایط و وضعیت خودشان در جستجوی اخذ وام باشند و بجای اینکه به مبلغ بهینه وام با در نظر موقعیت خود فکر کنند. به اشتباه این سوال را می پرسند که بانک چقدر وام می دهد و بیشترین مبلغ وام اعطایی از سوی بانک چقدر است؟ در نتیجه ی این سوال متفاوت، افراد در مسیری بسیار متفاوت قدم می گذارند که احتمال مشکل آفرینی آن هم بیشتر خواهد شد.

چندی پیش مصداق دیگری از چنین اشتباهی را در ماجرایی که از یک شخص نقل می شد شنیدم. او ماجرایش را اینگونه بیان کرد که به همراه فرزندش به داروخانه مراجعه نموده و درخواست کرم ضد آفتاب کرده بود. در ادامه پرسیده بود که برای اینکه نیمی از دست هایش دچار آفتاب سوختگی هست می تواند از کرم ضد آفتاب استفاده کند؟ متصدی داروخانه ظاهراً با لحن تمسخر آمیز همراه با تعجب جواب داده بود. که کرم ضد آفتاب را اول استفاده می کنند نه اینکه بعد از آفتاب سوختگی. آن شخص هم برای دفاع از خودش و به گفته ی خودش برای اینکه ضایع نشود سریع گفته: نه کرم ضد آفتاب را برای فرزندم می خواهم. در نهایت محصولی که نیاز نداشته را خریداری نموده است.

هر چند به نظرم در این ماجرا از متصدی داروخانه با توجه به جایگاهش، انتظار می رود که با لحن مناسب تر نسبت به تقاضای مشتری، رفع نیاز و راهنمایی بیمار انجام وظیفه نماید. با این حال در مواجهه با چنین برخوردهایی مناسب است بتوانیم شرایط را مدیریت کنیم، فکر می کنم اگر آن شخص راحت تر و درست تر سوال می کرد به نتیجه بهتری می رسید. مثلا اگر واقعاً مشکلش تیرگی رنگ پوست دستش بود از متصدی داروخانه درخواست راهنمایی می کرد یا این گونه سوال می کرد که برای رفع تیرگی پوست چکار می تواند بکند یا از چه محصولی می تواند استفاده کند؟

ناتوانی در بیان مسئله و سوال درست، بیان متفاوت و پیچیده کردن یک مسئله ساده، به نتیجه ی متفاوت و متضاد با منافع مان ختم خواهد شد که نه تنها مسئله را حل نمی کند بلکه باعث باقی ماندن مسئله و چالش برانگیز شدن آن هم خواهد شد.

بیشتر بخوانید
ساختن سخت است

ساختن روندی در پیش دارد و خراب کردن می تواند در پس رویدادی باشد.

کسی هم که ساختن را در پیش می گیرد متمایز و متفاوت از کسی است که دست به خراب کردن و نابودی می زند.

ساختن و آباد کردن پروسه طولانی مدت است و از هم پاشیدن می تواند در کوتاه مدت اتفاق بیفتد.

ساختن سخت است زیرا نیازمند نیروی اراده و عزم مصمم برای به پا خاستن است و نابود کردن گاه بی بهانه و با کم ترین انرژی صورت می گیرد.

از چیدن آجرهای تلاش بر روی یکدیگر می توان بنای باشکوهی ساخت.

می توانیم سازنده، معمار و آباد گر باشیم تا مأمنی برای خود و آسایش خاطری برای دیگران باشیم.

برای ساختن باید تحمل و صبوری به خرج دهیم.

کاشتن دانه و بذر تلاش در بیابان هم می تواند امید دست یافتن به واحه را بدهد.

فقط باید باور داشته باشیم که اگر بخواهیم، می توانیم آغاز گر باشیم، بسازیم، بیافرینیم و منافع آفرینش را در محیط اطراف منتشر کنیم.

بیشتر بخوانید
خاطره سازی در همراهی با کودکان

آیا می توانید با کودکان رابطه خوبی برقرار کنید؟

آیا برای مصاحبت با بچه ها وقت می گذارید؟

بارها شاهد این صحنه بودم که بچه ها به کرات و پشت سر هم والدین خود را صدا می کنند و بالا و پایین می پرند و به هر شکلی تلاش می کنند تا  جوابی از سمت بزرگترها بشنوند.

فکر می کنم یکی از مهارت هایم، توانایی برقراری رابطه ی دوستانه با کودکان است. یکی از مهم ترین عواملی که بچه ها به آن نیاز دارند و جذب دیگران می شوند. همصحبتی با کسی است که پای حرف شان بنشیند و شنونده ی موثر و سراپا گوش صحبت هایشان باشد. در این زمینه حسابی حوصله به خرج می دهم و خودم هم از همراهی شان لذت می برم.

بعضی از بچه ها هم کمی متفاوتند و با بی توجهی، جذب می شوند و سعی در ابراز وجود می کنند، فکر می کنم عذاب آورترین تنبیه بی توجهی باشد.

وقتی کنارشان می نشینیم  و مشتاقانه به صحبت هایشان گوش می کنم. سر از پا نمی شناسند و به سبک شیرین کودکانه حرف ها و داستان ها و هر آنچه برایشان جالب و جذاب است یا باعث ناراحتی و دلخوری شان شده بیان می کنند.

یکی از خاطرات به یادماندنی من در برقرای ارتباط با بچه ها، مربوط به یک مهمانی دوستانه می شود. در آن مهمانی یک پسر بچه ۴ ساله به نام “پارسا” بود که کمتر با بزرگتر ها یا لااقل با من ارتباط برقرار می کرد. از آنجایی که هم بازی برادرزاده هایم بود، گاه زیرزیرکی نگاهی می کرد و نزدیک می شد اما وقتی باهاش صحبت می کردم، دور می شد.

حیاط خانه شان پر از گل و گیاه و و درخت  میوه بود.  یک درخت شاتوت هم در ابتدای حیاط قرار داشت و بچه ها و سایر دوستان، حسابی مشغول چیدن بودند. یک لحظه دیدم آن پسربچه که ریز نقش هم بود، بالا و پایین می پرد تا دستش به شاخه درخت برسد. جلو رفتم و کمک کردم تا شاخه درخت پایین بیاید و او هم بتواند لذت چیدن شاتوت ها را با دست خودش تجربه کند.

بعد از صرف شام و جمع و جور کردن، آماده رفتن شدیم. آخر مهمانی دیدم بشقابی پر از شاتوت های سبز و صورتی که حسابی کال بود، را به من تعارف کرد و گفت اینها را برای تو چیدم با خودت ببر. کلی قربون صدقه اش رفتم و بغلش کردم و تشکر کردم. دوستان کلی خندیدند و موقع خداحافظی یک به یک در گوشم می گفتند: پاتو از خونه بیرون گذاشتی، اولین سطل زباله سر کوچه است شاتوت ها را بریز دور.

با خنده و شوخی یک به یک از دوستان خدا حافظی می کردم که در پایان و در میان شوخی ها، پارسا کوچولو دوباره خودش را به من رسوند و با لحن شیرین کودکانه اش گفت: “خاله شاتوت ها رو بخوری ها، نریزی دور، من اون ها رو با بخ بختی چیدم.” دلم لرزید و کلی ضعف کردم و گفتم: حتما عزیزم مطمئن باش.

محبت بی پیرایه، خالصانه و شفاف  او بسیار دلنشین بود و از ذهنم پاک نخواهد شد.

چه خوب است اگر در اطراف مان کودکی هست، تجربه ی مصاحبت با آنها را از دست ندهیم و برای خاطره سازی های  به یاد ماندنی، دست بکار شویم.

بیشتر بخوانید
عبور کردن از ارزش با مقایسه کردن

دن اریلی در فصل اول کتاب “نابخریهای پیش بینی پذیر” به بحث نسبیت و مقایسه کردن پرداخته است.

وقتی هدف از کاری که می خواهیم انجام دهیم را به فراموشی می سپاریم یا وقتی احساساتی و هیجان زده می شویم یا وقتی عزت نفس کافی نداریم یا وقتی ارزش گذاری نکرده ایم و سلسله مراتب ارزش های خود را به صورت دقیق نمی دانیم یا وقتی به خودمان زحمت فکر کردن را نمی دهیم یا وقتی عادت کردیم به محیط و دنیای اطراف مان از زاویه دید بسته و همگرا نگاه کنیم.

هر یک از موقعیت ها و شرایط بالا را داشته باشیم احتمالا برای حل مسئله پیش روی مان به مقایسه می پردازیم. مقایسه ای که گاه می تواند بسیار مخرب باشد و در نهایت تصمیم اشتباه بگیریم.

با بررسی دقیق و توجه و دقت نظر بیشتر و پرهیز از تصمیم گیری در لحظه ای که دارای احساسات و هیجانات بالایی هستیم و به نوعی متوقف شدن و سپس فکر کردن، به قول دن اریلی گسترده اندیشی و وسیع کردن منظره پیش رو به احتمال قوی می توانیم تصمیم مناسب تری را اتخاذ کنیم.

مصداق این مقایسه کردن ها و تصمیم ها و انتخاب های اشتباه را من هم بسیار تجربه کردم، وقتی نیاز و هدف مدنظر خود را نمی دانیم یا آنرا گم می کنیم. مثلاً خرید های بی حساب از حراجی ها، خرید مازاد بر مصرف به دلیل وجود تخفیف یا اشانتیون که بر روی یک محصول وجود دارد.

مقایسه وضعیت توسعه فردی خود با اطرافیان ممکن است به عدم رضایت از عملکرد خود و یا به رضایت بیش از حد از عملکرد خود منتهی شود. هر دو حالت نتیجه نداشتن استراتژی در تصمیم گیری و ضعف در شناسایی اهداف می باشد. وقتی هدف داشته باشیم و بر اساس ارزش ها و باورهایمان برای بهبود و تقویت وضعیت فردی خود گام برداریم، هر لحظه با در نظر گرفتن آن هدف به عنوان یک ستاره قطبی جهت حرکت مسیر را در پیش می گیریم و میزان بهره برداری از وقت و انرژی را در جهت نزدیک شدن به اهداف مان تعقیب می کنیم.

بیشتر بخوانید
لحظه نگار: تشویق به صبحانه خوردن

حتماً این ضرب المثل را شنیدید که “صبحانه را تنها بخور، ناهار را با دوستت بخور و شام را بده به دشمنت” اما شاید جالب باشد که بگویم من گاهی برعکس آن عمل می کنم. یکی از عادت های غذایی که هر چند وقت یکبار به هم می خورد عادت به صبحانه خوردن است. اصولا ترجیح می دهم اگر قرار باشد یک وعده غذایی حذف شود وعده صبحانه باشد.

البته اگر صبحانه گرم مثل املت یا عدسی بود دست رد به سینه اش نمی زدم. یکی دیگر از مشوق هایم برای خوردن صبحانه، همراه شدن و حضور در جمع خانواده یا دوستان است. همچنین متوجه شدم شاید علت تنبلی ام در خوردن صبحانه به نوع آن مرتبط است یعنی مشکل از نوع خوراک هایی است که برای وعده صبحانه در نظر می گیرم و بهتر است آنرا با خوراکی هایی که بیشتر به آن میل دارم جایگزین کنم. مدتی بود که با پنیر روزانه ارتباط خوبی پیدا کرده بودم اما پس از مدتی تکراری بودنش دوباره اشتیاق خوردن صبحانه را در من کم کرد.

به تازگی پنیر لاکتیکی را برای صبحانه انتخاب کردم که تا این لحظه نظر مثبتی روی آن دارم. همچنین وجود رنگ های متنوع نیز می تواند اشتهایم را برای خوردن صبحانه تحریک کند. مثلا همراه شدن سبزیجات،  گوجه فرنگی، خیار و گردو مخلفاتی است که بشقاب صبحانه را جذاب تر می کند.

با همه ی این تفاسیر باز هم می توانم بگویم صرف نظر کردن از وعده صبحانه برایم راحت است و وابستگی چندانی به آن ندارم، مگر اینکه جذابیتی برایم داشته باشد. بالاخره برای صبحانه خوردن و داشتن تغذیه مناسب هم تنوع و تغییر نیاز است😉

این هم تصویر یک صبحانه دوست داشتنی در یک روز سرد پاییزی به میزبانی من در اداره، کلی برای درست کردن آن از چند روز قبل استرس داشتم و مدام سعی می کردم خلف وعده کنم، اما امان از همکاران پیگیر😉

 

بیشتر بخوانید
اثر مرکب، آغاز جهشی در زندگی

“اثر مرکب” عنوان کتابی از دارن هاردی، ناشر و دبیر تحریریه ی مجله ی موفقیت می باشد.

مطالعه صفحه به صفحه کتاب برایم با شور و شوق و تجدید خاطره بسیار، همراه بود. با مطالعه این کتاب، دروس مختلف متمم از جمله توسعه مهارت های فردی  برایم مرور شد و همچنین در بخش های مختلف کتاب، آموزه های ارزشمند آقا معلم  که در طول این سال ها به شکل های مختلف از ایشان خوانده یا شنیده بودم، تداعی شد.

در فصول ابتدایی این کتاب، به مباحثی با عنوان “انتخاب ها”، “عادت ها” و “تکانش” پرداخته شده است.

چند جمله ی منتخب از این فصول:

“انتخاب ها ریشه ی هر کدام از دستاوردهای شماست.

انتخاب های تان شما را می سازند.

تصمیم بگیرید که صد درصد مسئولیت زندگی تان را برعهده بگیرید و کنترل زندگی تان را به دست بگیرید.

عادت های بد و تخریب کننده را ریشه کن کنیم و جای شان عادت های جدید، مثبت و سالم بکاریم.

نتایج و پیامدهای قطعی و مثبتی که می خواهید در زندگی تان تجربه کنید، نتیجه ی انتخاب ها و کارهای هوشمندانه ایست که مدام تکرار شده اند.”

با مطالعه ی این فصل ها، مبحث میکرو اکشن ها که بارها آقامعلم اهمیت آنرا گوشزد کرده بود، دوباره پیش رویم آمد. همچنین مجموعه محتوایی که با عنوان “با متمم تا عید نوروز” در روزنوشته ها بیان شده بود برایم تداعی شد.

در فصل پنجم کتاب با عنوان “تاثیرات” به بررسی نوع ارتباطات و محتواهای مصرفی و محیط اطراف ما می پردازد که می توانند بر چگونگی کیفیت زندگی بسیار اثربخش باشند. یاد این جمله از آقامعلم افتادم. “هیچ کس از متوسط اطرافیانشان بالاتر نمی رود”

در فصل ششم کتاب با عنوان “شتاب بخشی”  دارن هاردی به تلاش های اضافی بعد از انجام بهترین تلاش ها تاکید دارد و همچنین توصیه می کند در هر جنبه از زندگی بیش از آن چیزی که از ما انتظار می رود، انجام دهیم و ظاهر شویم. مطالعه این فصل هم، برای من تداعی گر خاطرات و صحبت های آقامعلم بود، در روزنوشته ها در قوانین زندگی من به این موضوع اشاره داشتند که “فقط یک گام بیشتر بردارید.”

به این باور رسیدم بکارگیری و عمل به کلیه نکات ریز و در عین حال دقیق و مفیدی که در  این کتاب پیشنهاد شده است، می تواند در بلند مدت تاثیر شگفتی را بر مسیر پیش رویمان قرار دهد.

بیشتر بخوانید
فعالیت موثر در محیط کار

تغییر یافتن و حرکت تدریجی رو به جلو، نه تنها در مسیر زندگی بلکه در بستر کار نیز می بایستی اتفاق بیفتد. از روز اولی که در یک شرکت مشغول به کار می شویم مناسب است به فکر یادگیری و افزایش مهارت های شغلی خود باشیم. ارتقاء شغلی صرفاً منوط به گذر زمان نخواهد بود، داشتن مهارت و تغییرات مثبت تدریجی که در مسیر شغلی می گذرانیم مولفه مهم تری برای ترفیع و ارتقاء شغلی محسوب می شود.

یکی از دوستان عنوان می کرد که در گذشته در محیط کار بسیار فعال و پر انرژی بوده و اکثر کارهای اداره با نظارت او صورت می پذیرفته، زمانیکه این صحبت ها را می شنیدم. فعالیت بسیار کم و انگیزه و انرژی کمی را در فعالیت های شغلی اش شاهد بودم. به این ترتیب در ابتدا برایم غیر قابل باور بود. وقتی از سوی سایر افراد نیز مورد تائید بودن این موضوع را شنیدم، تعجب کردم.

پس چرا در حال حاضر میزان فعالیت سازنده و مفید در ایشان کاهش یافته است.

او عنوان کرد که مجموعه قدردان زحمت ها و فعالیت هایش نبوده و سایرین به واسطه حمایت و رابطه داشتن، توانستند به ارتقاء شغلی دست پیدا کنند. روی این موضوع فکر می کردم که متوجه شدم از آن دوره طلایی مربوط به گذشته، بسیار دور شدیم. با او صحبت کردم و عنوان کردم که از آن زمان تا امروز حدود ۲ سال ایشان به دلیل مرخصی زایمان در شرکت حضور نداشتند و پس از آن هم به دلیل داشتن فرزندان کوچک و رسیدگی به آن ها، در شرکت به صورت نامنظم حاضر می شده و در نهایت روند نامناسبی از زیاد شدن مرخصی ها و مشارکت کمتر در فعالیت های شغلی، بی انگیزه شدن، شکل گرفته بود که  به عدم تغییر در جایگاه شغلی اش تا امروز منجر شده است.

البته منکر دیدن رشد و ارتقاء شغلی در سطوح مختلف سازمان به واسطه رابطه بازی نیستم. با این حال باور دارم یادگیری مداوم ، فعالیت منظم و مستمر و انجام  به موقع و صحیح امورات محوله شغلی، انجام کار به بهترین شکل و با کمترین اشتباه و تلاش برای موثر واقع شدن در هر جایگاه شغلی ای که واقع هستیم بالاخره به ثمر خواهد نشست. بی اخلاقی های دیگران نمی تواند مجوزی برای کم کاری ما باشد و بهتر است به سهم خود و بی هیچ معامله و توجیهی، مسئولیت امورات شغلی را به بهترین نحو بر عهده بگیریم.

بیشتر بخوانید
سهم ورزش در برنامه روزانه

آیا نرمش و ورزش جایگاهی در برنامه روزانه تان دارد؟

مدتی بود که نرمش کردن جزو عادت هایم شده بود و اکثر روزها قبل از رفتن به اداره نیم ساعت نرمش صبحگاهی داشتم. یک پومودور نرمش که انجام حرکت هایی بر روی سر، گردن، شانه ها، مچ دست، پاها و کمر را شامل می شد. پس از مدتی تکراری شدن این روند، احساس کردم انگیزه و رغبت کمتری برای انجام نرمش دارم و خلاصه به مرور این عادت کمتر شد.

با توجه به  نوع کار و سبک زندگی ام که پشت میز نشینی بسیار و تحرک کمتری دارم. در برنامه ریزی های هفتگی یا ماهیانه دوباره تصمیم گرفتم زمانی را برای ورزش کردن ایجاد کنم. نرمش صبحگاهی را یک روز در میان و در روزهای فرد انجام دهم و روزهای زوج را که با اتوبوس تا اداره می روم، می توانم مسیر کوتاهی را تا رسیدن به اداره پیاده روی داشته باشم. یک روز در هفته را هم به شنا کردن اختصاص دادم، به نوعی برای ورزش کردن تنوع ایجاد کردم😉

به تازگی با همکارم که محل سکونتش به ما نزدیک است، قرار گذاشتیم تا روزهای فرد که با ماشینم تا منزل می رویم. از منزل ما تا محدوده منزل ایشان را پیاده روی داشته باشیم و از میانه راه او به سمت مسیر خودش و من هم به سمت منزل برگردم. همین تصمیم باعث شده تا عادت پیاده روی را هم به عنوان یک عادت مثبت در برنامه روزانه ام بیشتر کنم. ۵۰ درصد مسیر را با یک همراه و ۵۰ درصد مسیر را به تنهایی جمعاً به مدت نیم ساعت پیاده روی می کنم.

همچنین در محل کارم، برای رفتن به ناهارخوری از میان دو سالن پذیرایی که یکی از آنها پایین ساختمان اداری ماست و سالن دیگر که حدود ۱۰ دقیقه با ما فاصله دارد، سالن دوم را انتخاب کردم که توفیق می شود تا در میانه روز هم حدود ۲۰ دقیقه (رفت و برگشت) تحرک و پیاده روی داشته باشم.

در نهایت حالا جمعاً یک تا یک و نیم ساعت از زمان روزانه ام را به ورزش کردن اختصاص دادم.

تن زنده والا به ورزندگی است       که ورزندگی مایه ی زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش     که فرجام سستی سرافکندگی است

    ز ورزش میاسای و کوشنده باش    که بنیاد گیتی به کوشندگی ست…   

                                                                                                                          “ملک الشعرای بهار”

بیشتر بخوانید