کتاب در جستجوی طبیعت

در این جا قصد دارم به معرفی کتاب “در جست جوی طبیعت” نوشته ی ادوارد ویلسون با ترجمه ی کاوه فیض الهی بپردازم.

این کتاب سه بخش اصلی دارد که هر بخش شامل چند فصل مجزاست. کتاب در جستجوی طبیعت، مجموعاً ۱۲ فصل متنوع را در بر می گیرد. فهرست عناوین این کتاب به شرح زیر است:

  • بخش یک : طبیعت جانوران، طبیعت انسان

(مار/ در ستایش کوسه ها/ همراه با مورچه ها / مورچه ها و همکاری)

  • بخش دو: الگوهای طبیعت

(فداکاری و تهاجم/ تماشای بشر از فاصله/ فرهنگ به عنوان فراورده ای زیستی/ پرنده بهشتی:شکارچی و شاعر)

  • بخش سه: فراوانی طبیعت

(موجودات کوچکی که جهان را اداره می کنند/ رونق دوباره سیستماتیک/ زیست گرایی و اخلاق محیط زیست/ آیا بشر خودکش است؟)

در بخش هایی از این کتاب نویسنده، گاه تجربه های خود در مواجهه با طبیعت و موجودات زنده را روایت می کند که جالب توجه است. جزئیات مربوط به حیات جانوران چنان زیبا توصیف و تشریح شده بود که گویی در حال تماشای مستند حیوانات و حیات وحش بودم.

در فصل مربوط به مار یا کوسه ها، کمی احساس ترس و اضطراب داشتم. فصل مربوط به مورچه ها و نحوه ی همکاری شان برایم بسیار جالب و دلنشین بود. همچنین این فصل برایم تداعی گر بخشی از نوشته های آقا معلم در روزنوشته ها و قسمت هایی از کتاب ارزشمند “سیستم های پیچیده” شد.

در بخش دوم و سوم کتاب هم نویسنده ما را به توجه بیشتر به طبیعت و نگاه دقیق تر به موجودات دعوت می کند. نگاه کردن از این زاویه که هر یک از موجودات زنده که بر روی این کره خاکی سکونت دارند، هر یک به سهم خود بر پیکره طبیعت اثرگذار هستند.

در انتهای کتاب، ۲ قسمت به عنوان افزوده ضمیمه شده است که یکی از آنها مربوط به مصاحبه و گفت و گو با ادوارد ویلسون می شود.

او در این مصاحبه با نگاه خوش بینانه پاسخ گو سوالاتی در رابطه با زیست گرایی است. از جمله پاسخ های جالب توجه اش به این شرح است: “ما به کشاورزی و جنگل کاری کاملا جدیدی نیاز داریم که در ارتباط با محیط های طبیعی کمابیش ویران شده و زمینی که در نتیجه تغییرات اقلیمی خشک شده، محصولاتی پرورش دهد که در این زیست گاه های رو به گسترش می توانند رشد کنند.”

در پایان از هر ۳ بخش اصلی این کتاب چند پاراگرافی را که بیشتر توجه ام را جلب کرد، نقل می کنم.

چند پاراگراف از بخش یک:

“کوسه ها بخشی از جهانی هستند که ما در آن تکامل یافته ایم و بنابراین بخشی از ما هستند. آنها همچون آینه ای از ریشه دارترین و عمیق ترین اضطراب ها و ترس های ما در فرهنگ مان رسوخ کرده اند. کوسه ها بی توجه به نگرانی های ما درباره آنها، به زندگی شان همانطور که در صدها میلیون سال گذشته زیسته اند ادامه می دهند، به عنوان نمادهای رمز و راز و دنیایی که هنوز رام نشده.

مورچه ها و حشرات اجتماعی دیگر به این دلیل غالب هستند که سازمان اجتماعی شان در رقابت با حشرات تک زی به آنها برتری می دهد. به هر جای جهان که بروید، از جنگل پر باران گرفته تا بیابان، حشرات اجتماعی بهترین جا را اشغال کرده اند. بخش های پایدار محیط که دارای بیشترین منابع هستند.

فعالیت یک کلنی مورچه یا کندوی زنبور برآیند تعداد بسیار زیادی تصمیم شخصی از سوی تک تک مورچه ها یا زنبورهاست”

چند پاراگراف از بخش دوم:

“من این خیال پردازی موریانه محور را ساختم تا تعمیمی را به تصویر بکشم که توضیح آن به شیوه های معمول به طرز عجیبی دشوار است: اینکه انسان طبیعت و اخلاقیاتی مختص گونه خود دارد که تنها بخش کوچکی از فضای تمام شرایط اجتماعی و اخلاقی امکان پذیر را اشغال می کند.

علم واقعی تلاش می کند که نه فقط دنیای واقعی بلکه تمام دنیاهای ممکن را توصیف و ویژگی هایشان را شناسایی کند. علم این دنیاهای ممکن را از میان فضای بسیار پهناورتر تمام دنیاهای قابل تصوری که فیلسوفان و ریاضی دانان بررسی کرده اند شناسایی می کند.

نگاه همواره تک بعدی و غیر نظری به انسان، همچون چشم بندی، چشم را به روی واقعیت بسته است.

فرهنگ از یک اصل مهم در زیست شناسی تکاملی پیروی می کند: بیشتر تغییرات برای حفظ جاندار در وضع پایدارش روی می دهند.

جالب توجه است که هراس ها آسان تر از همه توسط بسیاری از همان خطراتی برانگیخته می شوند که در محیط زیست باستانی بشر نیز بزرگ ترین خطرها بودند و از میان آنها می توان به فضاهای تنگ، ارتفاع، رعد و برق، آب جاری، مار و عنکبوت اشاره کرد. اما بزرگ ترین خطرهای جامعه تکنولوژیک مدرن همچون تفنگ، چاقو، اتومبیل، مواد منفجره و پریزهای برق به ندرت موجب هراس می شوند.

از آنجا که ذهن بر اساس احتمالات عمل می کند، چیزی که حاصل می شود نه یک درصد ثابت از افرادی که یک گزینه را در تمام جوامع انتخاب می کنند، بلکه الگوی تنوع یا به عبارت دیگر شکلی از توزیع قوم نگارانه است”

چند پاراگراف از بخش سوم:

“حقیقت این است که ما به بی مهرگان نیازمندیم اما آنها نیازی به ما ندارند. اگر انسان همین فردا از صحنه روزگار محو شود، جهان با کمترین تغییر به راه خود خواهد رفت. گایا (زمین به عنوان کل یکپارچه، متشکل از موجودات جاندارد و بی جان) یعنی مجموع حیات روی زمین، خود را ترمیم خواهد کرد و به شرایط محیطی شکوهمند ۱۰۰ هزار سال پیش بازخواهد گشت.

اگر انسان اینقدر فقط شیفته جثه نبود، مورچه به نظرش از کرگدن جالب تر می آمدJ

زیست گرایی به طرز فکر ما درباره طبیعت، درباره چشم انداز، هنر و افسانه سازی مربوط است و ما را دعوت می کند که نگاه تازه ای به اخلاق محیط زیست بیندازیم.

تنوع زیستی همان آفرینش است. با وجود این واقعیت که جانداران تنها یک ده میلیاردم جرم زمین را تشکیل می دهند، تنوع زیستی پر اطلاعات ترین بخش جهان شناخته شده است. مقدار سازمان یافتگی و پیچیدگی موجود در یک مشت خاک بیشتر از چیزی است که روی سطح تمام سیاره های دیگر روی هم وجود دارد.

ما از خدمات اکوسیستمی که جانداران دیگر در زمینه پاک کردن آب، تبدیل خاک به یک پوشش زنده حاصل خیز، و ساخت همین هوایی که از آن تنفس می کنیم، به ما ارائه می دهند، شناخت چندانی نداریم.  و اهمیت نقش طبیعت بسیار متنوع در لذت زیباشناختی و سلامت روانی مان را اگرچه احساس می کنیم اما به درستی درک نمی کنیم.

مهم ترین نکته درباره طبیعت این است که غنی است و با این حال مال هیچ کس دیگری نیست. کسی ادعایی در مورد آن ندارد. طبیعت مال خودش است”

بیشتر بخوانید
دنیای اعجاب انگیز هوش مصنوعی

مدتی است مشغول خواندن کتاب انسان خداگونه نوشته ی یووال نوح هراری هستم. به کرات برایم اتفاق می افتاد که در میانه بحث سوالاتی ذهنم را به خود مشغول می کرد و در پی پاسخ به آنها بودم و در نهایت مسرت می دیدم که در پاراگراف بعدی یا در صفحه بعدی به پاسخم می رسیدم.

این به فکر واداشتن و برانگیختن هیجان فکر کردن را در حین مطالعه کتاب های هراری تجربه کردم البته چنین حسی را در نوشته های آقا معلم هم داشته ام  (+) نوشته هایی که برایم سوال ایجاد می کنند و ذهنم را به فعالیت سوق می دهند.

در فصلی از بخش پایانی کتاب انسان خداگونه به دنیای تکنولوژی و پیشرفت هوش مصنوعی و ساخت ربات ها اختصاص یافته بود و هراری به تشریح وضعیت امروز این ربات ها پرداخته بود.

داروخانه ای که توسط یک ربات به عنوان متصدی داروخانه هدایت می شود. نسخه های بیماران بدون خطا، پذیرش و دارو تحویل افراد می شود. آنچه طبق آمار در خصوص انسان های متصدی داروخانه مورد ارزیابی قرار گرفته، حدود ۱/۸ درصد خطا گزارش شده است.

اگر در این میان چنین اشتباهاتی بر روی بیماران خاص اتفاق بیفتند چه میزان اشتباه و با چه نتایج و عواقبی همراه خواهد شد هم که بماند. یک نمونه موردی که در این زمینه سراغ دارم مربوط به یکی از همکارانم است که برای فرزندان دوقلویش که مبتلا به بیماری خاص می باشند با چنین اشتباهی مواجه شده بود که خوشبختانه خودش متوجه شده بود و آنرا عودت داده بود.

ربات هایی که جای پزشک، وکیل، دندانپزشک و حتی متخصصین را می توانند پر کنند آن هم با کمترین درصد خطا و با کمترین صرف هزینه و انرژی. فکر کردن به دنیایی که در آن ربات ها بتوانند خدمات ارائه کنند بسیار برایم جذاب هست.

امروز از طریق اینترنت می توانم کارهای بانکی را در کمترین زمان و با سرعت بالا و با کمترین هزینه انجام می دهم. بدون اینکه بخواهم حضوری یک روز را به بانک مراجعه کنم و بر حسب تصادف با کارمندی رودرو شوم که شب قبل با همسرش دعوا کرده و دیشب را راحت نخوابیده و صبح هم با سروصدا و گریه فرزندش بیدار شده و با خاطری پریشان در حال حاضر پشت کانتر حضور دارد تا کارم را انجام دهد و حالا از نوع برخورد و چهره درهم رفته و بی انرژی اش که جواب سلام را هم به زور می دهد بگذریم. امکان خطایی که در انجام کارم صورت خواهد پذیرفت را در نظر بگیرد و مسائل و مصائب حواشی و ادامه چنین روندی را در نظر بگیرید که چند بار دیگر برای مرتفع شدن خطایی که امکان دارد آن روز در حسابم صورت پذیرفته باشد می بایست بروم و بیایم تا اثبات کنم. شاید هم هیچگاه متوجه چنین خطایی نشویم و اشتباه بر روی اشتباه گذاشته شود.

به هر حال پیچیدگی سیستم های انسانی و موجودی که از پوست و گوشت و خون است که خودش گاه نمی تواند مسئله ایجاد شده را واکاوی نموده و آنرا کشف کند.

دنیای ربات ها و دنیایی که در آن بتوان کارها و مسائل را با کمترین خطا به پیش برد به نظرم یک مدینه فاضله ای می آید. در میانه مطالعه برایم این سوالات پیش آمد:

چه کسی ربات ها را طراحی کرده و خلق می کند؟

چه کسی الگوریتم ها را برای آنان تعریف می کند؟

آنها وابسته به بشر هستند.

اصلا هر چقدر هم کارشان درست باشد آنها که احساس ندارند بخش احساسی و عاطفی و نیازهای روانی بشر را که نمی توانند پاسخگو باشند و ما همیشه می توانیم ماشینی بودن و بی احساس بودن و فرمولی بودن و حرکات مصنوعی آنها را متوجه شویم و این نمی تواند چندان جذابیتی داشته باشد؟

کسانی که ربات ها را می سازند و با خلق هر ربات می توان گفت آن ربات ساخته مثلا سال ۲۰۱۸ است و با توجه به علم و دانش و آن سال و آن روز ساخته شده و این بشر است که هر روز و هر لحظه یاد می گیرد و بر دانش و فهم و ادراک و نگرشش افزوده می شود و دانش آن ربات در یک برهه زمانی متوقف شده است و این نیز از شگفتی آنها می کاهد؟

سوال دیگر اینکه در دنیایی که هوش مصنوعی حکمفرما خواهد بود آیا ما انسان ها راضی تر و خوشبخت تر خواهیم بود؟ آیا دنیایی بدون خطا و باگ و دنیایی با حضور بهترین ها و دنیایی سرشار از تکامل می تواند دنیای زیبا و غایی باشد؟

آنچه نوح هراری در این کتاب توضیح داده است با مثال ها و موردهایی که عنوان نموده پاسخی است به سوالاتی که برایم پیش آمده بود

ربات هایی که در زمینه خلاقیت نیز پیشرو شده اند. ربات شاعری که کتاب شعرش به چاپ رسیده است، ربات آهنگساز که در میدان محک توسط جمع بزرگی از مردم و در آزمون نظرسنجی توانسته برتری خود را نسبت به انسان های معروف و مشهور و قدر آهنگساز به نمایش بگذارد و انسان را به وجد و به زانو درآورد.

ربات دیپ دبلیو که توانست قهرمان شطرنج گری کاسپاروف را شکست دهد با نمایش عکسی که این اتفاق را ثبت نموده بود.

ربات ها توسعه پیدا کرده و می توانند چیزهای جدید را یاد بگیرند و خلاقیت داشته باشند. (+)

واقعا شگفت انگیز است اسرار ذهن و مغز بشر و پیچیدگی ها و الگوریتم ها و مدل هایی که در این بخش از جسم خاکی خود داریم.

علاقه و اشتیاقم به دانستن اطلاعات بیشتر در این حوزه وافر شده و در هر موقعیتی به دنبال شنیدن و دیدن اخبار و داده هایی در این زمینه هستم.

در همین اثنا، چندی پیش در موقعیت جمعی حضور داشتم که با در دست داشتن کنترل تلویزیون گشتی در شبکه های آن زدم و بالاخره در برنامه زنده “چرخ” از شبکه چهار با صحبت های دکتر مغز و اعصابی مواجه شدم که تازه از امریکا آمده بود و پاره ای از مطالب و اطلاعات را در رابطه با مغز بیان نمود که هر چند وقت محدود برنامه مانع از صحبت های عمیق تر شد. سری به شبکه سلامت زدم گاهی مستندهای علمی آموزشی جالبی در آن دیده بودم شاید باورتان نشود ولی آن لحظه مستند مغز در حال پخش بود که این عطش و میلم را به شنیدن و دانستن بیشتر در این حوزه را دوچندان می کرد.

البته به این موارد هم فکر می کنم که تا به امروز بر اساس نگرش و آنچه تجربه کرده ام. همیشه همه چیز به سمت خوبی و خدمت و گسترش نقاط مثبت و آبادانی نبوده است و همین بشر خطاکار و خودمحور و مغرور می تواند دست به کارها و اشتباهاتی بزند که بسیار حل ناشدنی باشد.

هوش و نبوغ و فرمول و الگوریتم می تواند در دستان بشر و انسان هایی بیفتد که منفعت طلب و خود محور باشند و وای بر آن روز که چه پیش خواهد آمد. کارتون ها و انیمیشن ها و فیلم های تخیلی در ذهنم تداعی شد. ساخت رباتهای دردسرساز و قدرت طلب و جنگجو که در پی کسب برتری به نابودی و تخریب بر می خیزند.

به هر ترتیب، علاقه مندی این روزهایم باعث شده تا تصمیم بگیرم در مسیر یادگیری زبان انگلیسی و جهت تقویت و بهبود آن بر روی حوزه تکنولوژی و شگفتی های مغز انسان و دنیای ربات ها در فضای وب بیشتر مطالعه داشته باشم.

برای شروع کمی در اینترنت جستجو کردم و با اندک تسلطی که بر زبان انگلیسی دارم مقاله ای را خواندم که به طور کلی بیانگر این بود که تصمیم ها و باورها و پاسخ های کودکان نسبت به افراد بزرگسال، بطور قابل ملاحظه ای بیشتر  تحت تاثیر ربات ها قرار می گیرد و نفوذپذیرترند.(+)

بیشتر بخوانید
آزمایشگاهی متمایز

در این پست قصد دارم درباره ی یک آزمایشگاه پاتوبیولوژی متشکل از کارکنان پرتلاش با برخورد حرفه ای بنویسم.

برای انجام آزمایش و چک آپ کلی به پیشنهاد یکی از دوستان به آزمایشگاهی مراجعه کردم که فاصله ی مناسبی با محل کارم داشت.

برای اولین بار بود که به آنجا مراجعه می کردم در بدو ورود آقای نگهبانی ایستاده بود و بعد از سلام و خوش آمدگویی به سمت پذیرش راهنمایی ام کرد. مسئول پذیرش برای نوبت دهی اقدامات لازم را انجام داد و خواست تا اعلام شماره منتظر باشم. در جایگاه منتظر شدم.

در حال نگاه کردن به محیط اطراف بودم که متوجه شدم یک خانم بسیار مسن در حال صحبت کردن با یکی از کارمندهای  بخش شماره دهی است. آقای جوانی بود که بسیار با حوصله و مودب به سوالات آن خانم پاسخ می داد. در حدود ۵ دقیقه آن خانم مدام سوالاتی را به شکل های مختلف مطرح می کرد و گله مند بود. کارمند جوان با حوصله بدون ذره ای اخم کردن و یا اینکه تغییر در تن صدایش آن خانم را راهنمایی کرد و کاملا محترمانه و مودب توضیحات را تشریح و تکرار می کرد. اما باز آن خانم سر سوال اولش بر می گشت، نهایتاً کارمند جوان از خانم خواست تا چند لحظه منتظر باشد و از پشت میز  بیرون آمد و آن خانم را تا محل مراجعه همراهی نمود تا مشکلش را مرتفع نماید.

برخورد کارمند جوان تحسین برانگیز بود. انرژی و حس خوبی انتقال داد. کمی محیط اطراف را نگاه کردم که متوجه شدم در کنار دیوار روبرویم بر روی میز وسایل پذیرایی چای و نسکافه برای مشتریان گذاشته اند و بر روی کاغذ نوشته ی تایپی به چشمم خورد که “مشتریان عزیز در صورت استفاده از نسکافه یا چای داغ، برای حفظ سلامت تان لطفا  لیوان کاغذی را از مسئول پذیرش دریافت نمایید”

بعد از شنیدن شماره ام برای انجام مابقی کارها و انجام خونگیری مراجعه کردم.

در آزمایشگاه پاتولوژی فروردین، سیستم به هم پیوسته و صمیمی کارکنان را مشاهده کردم که هر یک با برخوردی محترمانه پاسخگوی مشتریان و بیماران بودند.

وقتی فرم نظرسنجی را در دست یکی از مشتریان دیدم، خودم سراغ فرم نظرسنجی را گرفتم و آنرا با رغبت تکمیل نمودم. قبل از خارج شدن از آزمایشگاه به آن کارمند جوان مراجعه کردم و بخاطر برخورد حرفه ایش با آن خانم مسن تشکر کردم.

از دیگر مزایای مرکز پاتولوژی فروردین داشتن اپلیکیشن آزمون همراه بود که می توانید جواب آزمایش خود را در تلفن همراه خود مشاهده نمایید. همچنین انجام آزمایش در منزل و ارسال جواب آزمایش به صورت رایگان امکانپذیر بود.

در محیط کوچک این آزمایشگاه می توانیم استفاده حداکثری از منابع را شاهد باشیم.

آدرس این آزمایشگاه واقع در تهران، تقاطع خیابان امام خمینی و کارون، ساختمان ۱۰۲۶ می باشد.

بیشتر بخوانید
به هم رحم کنیم

با خوندن مطلب “کمی هم درباره ی مسائل روز” در روزنوشته های آقامعلم و شنیدن حقیقت اوضاع و احوال کشور غمگین شدم. انگار یک جورهایی تا قبل از اون نوشته، تلاش می کردم حقیقت رو نبینم و بهش توجه نکنم.

زودتر از روزهای دیگه به همراه دوستم از اداره بیرون رفتیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم. کمی ناراحت بودم با این حال برای رانندگی هوشیار بودم و مشکلی احساس نمی کردم. در مواقعی که احساس می کنم سرحال نیستم از فاطمه، دوست صمیمی و همچنین همکارم می خوام که پشت رول بشینه.

قرار بود که بیاد خونمون، سوار ماشین شدیم و به سمت خونه راه افتادیم. در میانه مسیر ناگهان متوجه شدم یک وانت از جلوی ماشینم با سرعت حرکت کرد و بعد هم صدای ضربه و شنیدم صدای دوستم که گفت: مواظب باش. زدم روی ترمز و پیاده شدم.

یک آقای میانسال و افتاده از وانت پیاده شد. ماشینم رو نگاه کردم و با ناراحتی خطاب به راننده وانت گفتم: آقا آخه این چه کاریه؟ چرا اینطوری رانندگی می کنید؟ سریع گفت: مقصر شمایید. شما زدید به ماشین من. با تعجب و کمی خشم گفتم: من به ماشین شما زدم؟ ازش خواستم ماشین ها رو به کنار خیابان هدایت کنیم تا ترافیک نشه و به پلیس زنگ بزنیم.

هر دو کنار خیابان ایستادیم. مدت کوتاهی که منتظر پلیس بودیم. آقای راننده وانت گفت که سرهنگ هست و کارت شناسایی هم نشان داد و مدام می گفت شما مقصرید. گفتم ایرادی نداره منتظر میشیم تا پلیس بیاد و نظر بده. از من پرسید بیمه ای گفتم بله. از نحوه ی صحبت کردن و ظاهرش متوجه شدم که دنبال راهی برای خلاصی از این وضعیت می گرده. احساسش رو میتونستم درک کنم. در دل دعا می کردم که او هم بیمه داشته باشد. خوشبختانه بیمه داشت.

پلیس آمد و اعلام کرد: “راننده وانت صد در صد مقصر هست”. ایشان نمی خواست بپذیره که پلیس گفت: “اگر قبول نداره اعلام کنه که نیروی دیگری را اعزام کنند.” ایشان پذیرفت و بالاخره مدارکش را تحویل داد. با توجه به اینکه با برادرم هم تماس گرفته بودم، خوشبختانه به موقع خودش را رساند. ماشین را تحویل برادرم دادم تا برای رفتن به تعمیرگاه و بررسی خسارت، زحمت پیگیری کارها را بکشد. خیلی حس خوبی داشتم در آن لحظه پشتیبانی و حمایت برادرم کلی دلگرم و آرامم کرد.

وانت اون بنده خدا نیاز به هل دادن داشت تا راه بیفته. زحمت هل دادن وانت را هم برادر عزیزم کشید.😉

از برادرم شنیدم که همچنان اعلام می کرده که خواهرتون مقصر بوده. وقتی هزینه خسارت رو اعلام کردن کلی بهم ریخته و آشفته شده، بعد هم قسم خورده که موجودی کارتش تنها  X ریال هست و نمی تواند بیشتر بپردازه، از جهتی بیمه ماشینش را مدت ۱۳ سال است که دارد و برای این موضوع نمی خواهد از آن استفاده کند و واقعا برایش سخت خواهد شد. در نهایت برادرم همان مبلغ موجودی را پذیرفته بود و تمام. با این حال آن آقا باز هم شماره تماسش را به برادرم داده بود که اگر خواستید من تعمیرگاهی را سراغ دارم که ارزان تر کار انجام می دهد.

وقتی ماجرا را برایم بازگو کرد. این جمله در ذهنم تداعی شد “به همدیگر رحم کنید” گفتم اشکالی نداره مابه التفاوت رو خودمون پرداخت می کنیم. توی این اوضاع و احوال می تونم درک کنم اون بنده ی خدا چه احساس بدی داشته و چقدر تحت فشار قرار گرفته بود و دنبال راهی بود که اشتباهش رو توجیه کنه. هزینه ی این اشتباه به این شکل نصف میشه.

بعد از اینکه ماشین را از تعمیرگاهی که از دوستان برادرم بود، تحویل گرفتیم. از برادرم راجع به هزینه مابه التفاوت پرسیدم. گفت: با همان مبلغ ماشینت رو درست کرده و مابقی رو تخفیف داده🙂

انگار چرخه رحم کردن به هم ادامه پیدا کرده بود.

بیشتر بخوانید
درس های یک اشتباه

وقتی مرتکب یک اشتباه میشم

وقتی تصمیم غلطی می گیرم

وقتی به نتیجه ی دلخواهم نمی رسم

برای اینکه کمتر دچار اشتباهات تکراری بشم

سعی کردم اشتباهاتم رو رصد کنم و دلیلش رو برای خودم مشخص کنم. البته در این بررسی کردن بیش از حد سعی می کنم وسواس به خرج ندهم. با این حال مشتاقم بدانم کدام قسمت مسیر را دچار خطا و اشتباه شدم. کجای کارم نقص دارد و در کدام بخش منحراف شدم.

این بررسی ها و واکاوی ها را به عنوان یکی از آموزنده ترین درس های زندگی مدنظر قرار می دهم.

هنگام تصمیم گیری و انتخاب کردن، نتیجه نهایی مطلوب من نیست. روی آن متمرکز می شوم که پس چرا به نتیجه متفاوت و ناخواسته ختم شد.

گاه متوجه شدم دچار خطاهای شناختی ذهن شدم و به این شکل در تصمیم بعدی آنرا هم در چک لیستم لحاظ می کنم

گاه متوجه شدم که مراحل و مسیر تصمیم گیری ام درست بوده اما به نتیجه خوبی نرسیده است به این شکل شرایط و میزانی شانس و تصادف را در نظر می گیرم و از نتیجه رخ داده سرخورده نمی شوم، اطمینان دارم که مسیر را به درستی طی کردم.

گاه متوجه می شوم دچار بی دقتی شدم و شاید عجله در رسیدن به نتیجه و سطحی بودن باعث برداشت اشتباه و نتیجه نامناسب شده است. آنرا به خاطر می سپارم تا کمی عمیق و با دقت مسیر را پیش بروم.

به هر ترتیب از اشتباهات و کاستی ها و کم کاری هایم می آموزم و یاد می گیرم و برای اثبات این یادگیری آنها را به عمل می آورم و بکار می بندم.

مسئله ها و چالش ها، اسباب روزانه و وزنه های ورزیده شدن فکر و ذهنم هستند که هر بار با حل آنها و به تماشا نشستن نتیجه نهایی آنها یک گام به جلو می روم یا یک گام به عقب بر می دارم و دوباره برای برداشتن قدم رو به جلو تلاش می کنم.

بارها مطالب مربوط به خطاهای ذهنی و شناختی را مطالعه و مرور کردم و دیده ام تا زمانیکه آنها را بر روی کاغذ با چشم مرور می کنم. در دل خرسندم و در ذهن غره به آن می شوم که دانسته هایم افزون شد یا اینکه اینها را می دانم و مگر می شود چنین خطای آشکار و فاحشی را مرتکب شد.

در میدان عمل گاه به این می رسم که دچار توهم دانایی و خطای اعتماد به نفس بیش از حد شدم و بهتر است آویزه گوشم باشد که چقدر نمی دانم. چقدر نیاز به تمرین دارم و ایرادی نمی بینم و می پذیرم که بشری هستم خطاکار و محدود که می توانم آموخته هایم را در عمل به مرحله آزمایش برسانم.

خود را محک بزنم و بخاطر خطا کردن نترسم.

بجای مرثیه خوانی بر اشتباهات و پنهان کاری و توجیه و بهانه تراشی و مقصریابی راهم را و مسیرم را و سهم خودم را در بروز نتایج غیرقابل انتظاری که به دست می آورم بررسی کنم.

با اراده ای مصمم دوباره امتحان کنم. کمی خجالت زده می شوم اما این بار قوی تر و آگاه تر و بی ادعا تر از دفعه قبل عمل کنم تا میوه ی درس های عمیق تر آموخته را برچینم.

بیشتر بخوانید
محافظت از نور

این بیت آخر از غزل ۴۰۵ سعدی را بسیار دوست دارم.

“به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

                                                                              و گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم”

در ادامه می خواهم چند خطی را به پراکنده گویی و مشغولیت های ذهنی ام اختصاص دهم.

جستجو، گشتن، یافتن و دیدن نور و روشنایی به زندگی رنگ می بخشد

در اوج تیرگی و ظلمت هم می توان تشعشع نور و طلیعه آنرا پیدا کرد

کافی نیست به دنبال آن باشیم

می بایست خود نیز دست بکار شویم

درخت زندگی دستانش به سمت نور حرکت می کند

ریشه اش در اعماق تاریکی، امید را از دست نمی دهد

از درون می جوشد و می خروشد تا سر از خاک بیرون آورد

در حد امکان و توان خود محیط اطراف مان را سامان دهیم

تیرگی و سیاهی نیز بخشی از وجود ماست

آنرا بپذیریم و برای روشنی بخشیدن به آن با امید گام برداریم

بزرگترین و اثرگذارترین اقدام ها از انتخاب هایمان نشات می گیرد

قدرت اراده و انتخاب کلیدی ترین داشته ی ماست

فراموش نکنیم از آزادی و اراده خود برای گسترانیدن زیبایی استفاده کنیم

تا چه اندازه با زندگی ایده آل و دوست داشتنی خود فاصله داریم؟

سهم من در رسیدن به زندگی خواستنی و مورد انتظارم چیست؟ آیا اقدام موثری انجام داده ام؟

شکوه و شکایت، دیدن و شنیدن سختی ها و معضلات و مشکلات

تا چه اندازه در مرتفع شدن مسائل پیرامون موثر بوده؟

به جز آه کشیدن و مهر تائید زدن بر مصائب و کم کاری و اهمال کاری

طریق دیگری هست

راه صعب و سخت همت داشتن  و تلاش کردن و تنها حرکت کردن در مسیری خلاف همگان

به امید روشن نمودن مسیر برای آنان که در پی ساختن هستند

یا نشان دادن مسیر به آنان که با دیدن درخشندگی به آن مسیر رهنمون می شوند

اقدامی سخت و پرهزینه است.

راهی طولانی و مبهم و پرفراز و نشیب است

در ابتدا شاید درخشندگی مسیر چشمان ناآشنا و غرق در ظلمات را اذیت کند

به تدریج و کم کم زیبایی ها نمود می یابد و از جهتی مخالفت ها علنی می شود.

شک و تردید برای ادامه مسیر و یا بازگشت گریبانگیر می شود

این تویی که با باورها و ارزش های درونی ات

می گذری، عبور می کنی، حذف می کنی و می شویی

مطهر می کنی و عطرآگین می کنی راهت را

و این تویی که با اطمینان نر م نرمک انتخاب های جسورانه تری را نشانه می روی.

جسارت می طلبد وقتی در محاصره و تنگنا هستی و در زمین بایر ساکن شدی

به کاشتن و پروراندن بذر امید ادامه دهی و با شوق از آن محافظت کنی.

 

 

بیشتر بخوانید
تصمیم گیری

کتاب تصمیم گیری نوشته ی یونا لرر را مدتی پیش مطالعه کردم. در اینجا قصد دارم به صورت مختصر و کلی در رابطه با آن نکاتی را بیان نمایم.

در این کتاب به بررسی ساختار مغز و اینکه نحوه تصمیم گیری ما به چه شکل و در کدام بخش از ساختار مغز اتفاق می افتد پرداخته شده است.

همانطور که دنیل کانمن از تفکر سیستم یک و سیستم دو نام برده است.  تفکر و تصمیم گیری در سیستم یک بر مبنای شهود و احساس افراد صورت می پذیرد که به آن تفکر سریع و تند می گوید. تصمیم گیری در سیستم دو بر اساس منطق و عقلانیت می باشد که به عنوان تفکر کند خوانده می شود.

کتاب تصمیم گیری یونا لرر در هر بخش به صورت مجزا، با بیان مصادیق و نمونه های شناخته شده، گاه در قالب داستان، به تفهیم تصمیم گیری بر مبنای احساس و یا تصمیم گیری بر مبنای عقل و خرد می پردازد. در یک فصل صرفا به مزایا و منافع تصمیم گیری بر پایه احساس و در فصلی دیگر به تصمیم گیری بر اساس عقلانیت را تشریح نموده است. در  بخش های دیگر نیز به معایب و ایراداتی که در نبود بخشی از عملکرد مغز که مربوط به احساس یا منطق می باشد پرداخته شده است.

در این کتاب به تفصیل به موضوعات مطرح شده در هر بخش به تفسیر و تجزیه و تحلیل مسائل مرتبط با تصمیم گیری های شهودی و منطقی پرداخته و هر یک از آنها را با داستان ها و شرح وقایع تفصیل نموده است و  به منابع و نمونه های موردی و تحقیقات و آزمون های علمی استناد نموده است.

بحث راجع به اینکه بالاخره تصمیم گیری شهودی بهتر است یا تصمیم گیری منطقی، جزو آن دسته است سوالات است که نمی توان با پاسخ های صفر و یکی به نتیجه دست پیدا کرد. پاسخ به چنین سوالاتی تحلیلی است و به صورت قطعی نمی توان به نتیجه رسید.

سوال مناسب تر می تواند این باشد که در چه شرایطی تصمیم گیری شهودی و در چه شرایطی تصمیم گیری منطقی می تواند راهگشا باشد و ما را سریع تر یا مناسب تر به سوی حل مسئله سوق دهد یا اینکه مسئله را در نظرمان روشن گرداند.

تصمیم گرفتن موضوعی است که حواشی و معیارهای مختلفی دارد و از جوانب متفاوت می توان آنرا بررسی نمود.

این کتاب به زبانی ساده و با بیانی روان و با جمع آوری شواهد و تحقیقات متعدد توانسته مخاطب را در فهم مطالب و پذیرش نحوه تصمیم گیری متقاعد سازد.

فکر می کنم بحث تصمیم گیری شهودی و منطقی همچون بحث مرغ و تخم مرغ باشد اینکه کدام یک در ابتدا قرار دارند و کدام بر روی کدام اثر می گذارد و کدام اثر پذیر است به سرانجام نرسد.

با این وجود تجربه و گذر زمان باعث شده بیشتر تصمیم را به سمت تصمیم سریع و شهودی سوق پیدا کند. همچون هر مهارتی می توان گذر زمان را در کسب آن و توانمندی و حرفه ای شدن در آن مهارت لحاظ نمود.

 

بیشتر بخوانید
ذهن فعال و جستجوگر

هر وقت درباره ی عملکرد مغز و ساختمان آن و وظایف و کارکرد بخش های مختلف ذهن مطالعه می کنم در شگفت و حیرت می مانم.

بسیار برایم اتفاق افتاده بود که مطلبی، جمله ای، کلمه ای، فیلمی، حرفی یا سخنی را در جایی می شنیدم و مدت زمان زیادی نمی گذشت که تکه ای دیگر راجع به همان موضوع را در جای دیگر با آن روبرو می شدم. گاه هیجان زده آنرا اینگونه می دیدم که گویی تکه های پازل کنار هم چیده می شوند و هر لحظه آن موضوع و مسئله برایم واضح تر و روشن تر از قبل می شد.

با مطالعه در حوزه تفکر و تصمیم گیری و آشنایی سطحی که با عملکرد و کارکرد ساختمان مغز و فعل و انفعالات ذهنی که به دست آوردم. متوجه شدم اینها کار کائنات و اتفاقات عجیب و غریب نیست و این عملکرد طبیعی ذهن است که وقتی با یک کلمه یا مطلب یا شی و هر چیز جدید آشنا می شود گرهی در مغز ایجاد می شود و شبکه جدیدی شکل می گیرد. با فعالیت مغز و هوشیاری ذهن مطالب ثبت شده ارتباطی هر چند کوچک و کم تاثیر را با اطلاعات جدید پیدا می کنند و آنان را همچون آهن ربایی جذب می نمایند.

این جذب اطلاعات و داده ها اگر در رابطه با موضوع و دغدغه ها و نیازهایمان آن را طرح ریزی کنیم بسیار تسهیل گر و مشکل گشا در ارتباطات و حل مسائل پیش رویمان هم خواهد بود.

همانطور که در کتاب انسان خردمند نوح هراری به زیبایی توصیف نموده بود به قدری این موضوع پیچیده است که پس از گذشت زمان و البته با توجه به بی تفاوتی و عدم آگاهی ما و حتی در صورت هوشیاری و آگاهانه توجه نمودن، امکان اینکه فراموش کنیم و نتوانیم متوجه شویم که یک روندی از کجا آغاز شده است، در میانه راه قرار می گیریم و باورها و ذهنیات خود را پیگیری می نماییم. به طوری که در نهایت فراموش می کنیم که جرقه دانستن و آگاهی در رابطه با یک موضوع در کجا روشن شده است و از کجا نشات می گیرد. شاید دچار خطای اعتماد به نفس بیش از حد شویم و احساس کنیم از همان ابتدا آنرا می دانستیم.

این ماجرا برای خودم هم بسیار اتفاق افتاده و البته با توجه به اینکه تقریبا می دانم اغلب اطلاعاتم را از کدام منابع دریافت می کنم و اصولا میان این منابع هم نوعی پیوستگی و تجانس وجود دارد تا حدودی می توانم حدس می زنم که ریشه ی آن از کجا آغاز شده است.

برای نمونه فکر می کنم نام آلن تورینگ را اولین بار در روزنوشته ها شنیدم و بعد از مدتی هم مختصری در کتاب آنلاین آقا معلم “پیچیدگی و سیستم های پیچیده” و کتاب “سیری در نظریه پیچیدگی” خوانده بودم.

یک روز وقتی  با یکی از دوستان در خصوص سبک فیلم دیدن صحبت می کردیم، توضیح مختصری دادم و ایشان هم، داستان فیلمی را بازگو کردند که داستانش بسیار برایم آشنا بود.فیلم “The Imitation Game” در رابطه با آلن تورینگ را از او دریافت کردم و با کلی ذوق  به تماشای آن نشستم.

از اینکه اطلاعات را به این شکل با کمک عملکرد مثبت و سازنده ذهن که به نوعی برایم یادآور یادگیری کریستالی بود، می توانستم دنبال کنم خوشحال بودم. اغلب این ها صرفا تمرکز و حساس شدن ذهن و مغزمان بر روی موضوعات آشنا و ثبت شده ای است که هر لحظه ما را به سمت کاهش ابهام و واضح نمودن و شفافیت تصاویر و فهم عمیق تر معنا و مفهوم دنیای اطراف هدایت می کند.

بیشتر بخوانید
روان شناسی عزت نفس

کتاب “روان شناسی عزت نفس” نوشته ی ناتانیل براندن و ترجمه ی مهدی قراچه داغی جزو آن کتاب هاست که بر روی میز کار و مطالعه در مقابل چشمانم باقی خواهد ماند.

این کتاب شامل سه بخش است.

در بخش نخست کتاب، ناتانیل براندن به بحث عزت نفس به عنوان نیاز اولیه و ضروری برای همه انسان ها می پردازد و آنرا نظام ایمنی آگاهی معرفی می کند. سپس عزت نفس را مفهوم پردازی می نماید و گستره ی معنا و مفهوم آنرا شرح می دهد.

“وقتی می گوئیم عزت نفس مورد نیاز است منظورمان این است که :

– در فرایند زندگی نقش موثری ایفا می کند

– برای رشد سالم و طبیعی ضرورت دارد

-دارای ارزش بقایی است

عزت نفس از دو بخش با هم مرتبط تشکیل می شود. ۱- داشتن احساس اطمینان به خود در برخود با چالش های زندگی (باور خود توانمندی) ۲- احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن (احترام به خود)

منبع اصلی و مهم عزت نفس در درون ماست و مهم کاری است که ما می کنیم.

عزت نفس آن چیزی است که درباره ی خود می اندیشیم و احساس می کنیم.”

در بخش دوم کتاب با عنوان منابع درونی عزت نفس، به  ۶ رکن اصلی عزت نفس اشاره شده و هر یک به تفصیل شرح داده شده است.

۶ رکن اصلی عزت نفس شامل:

۱- زندگی آگاهانه

۲- خودپذیری

۳- مسئولیت در قبال خود

۴- ابراز وجود

۵- زندگی هدفمند

۶- انسجام و یکپارچگی شخصی

بخش سوم و پایانی کتاب با عنوان “نقش عوامل بیرونی: خود و دیگران” به بررسی سهم و نقش هر یک از عوامل بیرونی اشاره نموده است. از جمله نقش والدین و خانواده در میزان تقویت عزت نفس کودک و نقش مدارس و مربیان در تضعیف یا تقویت عزت نفس دانش آموزان و همچنین نقش محیط کار و سازمان ها در تقویت عزت نفس کارکنان خود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

در صفحات پایانی کتاب، ناتانیل براندن عشق را به عنوان رکن هفتم عزت نفس مورد توجه می دهد.

“نیروی مورد نیاز تنها از داشتن عشق به زندگی خود تامین می شود این عشق شروع فضیلت است، وسیله ای برای تحقق آرزوهای ماست نیرویی است که به شش رکن عزت نفس توان حرکت می دهد.”

در متمم هم مبحث بسیار کاربردی و دوست داشتنی با عنوان “کارگاه عزت نفس”  وجود دارد که احساس می کنم مورد استقبال اغلب دوستان واقع شده است. مرور آن مطالب در کنار مطالعه کتاب ناتانیل براندن که جزو منابع معرفی شده در آن کارگاه هست و همچنین گوش سپردن به نکات آموزنده ای که در فایل های صوتی آقا معلم با عنوان “مسیر اصلی” که نام برازنده ای بر آن گذاشته است بسیار موثر و مفید در کیفیت زندگی فردی و اجتماعی می باشد.

آنچه در مطالعه این کتاب بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت:

۱- وقتی با اشتباهی از جانب خودم یا دیگران مواجه می شوم بجای سرزنش کردن و یا همدلی، سعی کنم در ابتدا واقعیت و حقیقت امر را آگاهانه جستجو و مشاهده کنم.

پرسیدن برخی سوالات می تواند کمک کند از جمله اینکه چرا اینگونه شد؟ یا چرا چنین اتفاقی افتاد؟ سپس به دنبال نتیجه و هدف اصلی به منظور کاهش اشتباه باشم. ما می توانیم با پرسیدن سوالات از خود نتیجه اثربخش تری را پیگیری نماییم و تکرار اشتباه را به حداقل برسانیم. با دیدن دستاورد این اشتباه چه چیزی یاد گرفتم؟ از این اتفاق چه نکته ای آموختم؟ چه اقداماتی می توانم در جهت بهبود این وضعیت انجام دهم؟”

بنابراین در مواجه با خطا و اشتباه بجای احساس گناه، خجالت و شماتت خود یا اطرافیان، اشتباه کردن را به عنوان فرصت مناسبی برای یادگیری مورد توجه قرار دهم.

– در میان مباحث روانشناسی مطرح شده برای اینکه درک روشن تری از خود پیدا کنیم اذعان شده است که برای درک خویشتن به پرده برداری و کشف اسرار نهفته، مبهم و تاریک خود بپردازیم. در فصل عزت نفس و روان درمانی این کتاب اشاره شده، فروید تفاوت میان روانکاوی و کارآگاهی را اینگونه توصیف نموده است که در کارآگاهی جنایت مشخص است و باید مجرم شناسایی شود، اما در روانکاوی، مجرم مشخص است و جرم است که باید مشخص گردد. یونگ هم با عنوان سایه این مسئله را توضیح داده است.

آنچه برایم قابل دفاع و پذیراتر هست موضع گیری و تاکید متفاوت روان شناسی عزت نفس است. در روان شناسی عزت نفس به جای پرده برداری از نقطه های تاریک، به پرده برداری از نقاط روشن و جنبه های مثبت شخص توجه شده است. جنبه های مثبت و توانمندی هایی که گاهی از آن بی اطلاع هستیم. اینکه به امکانات بالقوه خود توجه کنیم. البته در ادامه توضیح داده که می بایستی در صورت لزوم به جنبه های منفی و سایه های تاریک نیز دقیق شد اما در اکثر مواقع بر جنبه های مثبت تاکید شده است.

پیدا کردن اشکالات و سایه های تاریک ساده است، همانگونه که در زندگی روزمره خود آنرا در خود و دیگران به سرعت می یابیم، مشکل این است که جنبه های سالم را شناسایی کنیم.

در این خصوص یاد تمرینی که در گذشته داشتم افتادم و در ادامه تصمیم گرفتم جنبه های مثبت، مفید، روشن و سازنده صحبت ها، فعالیت ها و اقدامات خود و اطرافیانم را بیشتر مورد توجه قرار دهم. به این شکل فکر می کنم میزان زیادی از اضطراب و ناراحتی ها کاهش پیدا کرده و بالتبع عزت نفس تقویت گردد.

امیدوارم مطالعه این کتاب را در جهت بهبود کیفیت زندگی، گوارای وجودتان نمایید.

بیشتر بخوانید
رفع تکلیف یکی از عوامل نارضایتی

تشویق، دوست داشتن، محبت کردن، هدیه دادن و توجه کردن هم به نوبه ی خود آداب و اتیکتی دارد. شاید با توجه به ظاهر این نوع اقدامات که مثبت و دوست داشتنی ای است، بصورت جدی به عمق و چگونگی آنها توجه نشود و افراد صرفا نفس عمل و هر گونه اقدامی که با این عنوان باشد را کافی بدانند و انتظار بر این باشد که طرف مقابل که دریافت کننده است، قدردان و شکرگزار باشد.

واقعیت این است که تا زمانی که به یکسری مقدمات و حواشی در خصوص این اقدامات توجه نشود تاثیر عمیق و نفوذ پذیرش را نخواهد داشت.

شما از دریافت هدیه ای کادو شده بیشتر خوشحال می شوید و احساس خوشایند پیدا می کنید؟ یا دریافت هر گونه وسیله یا بسته ای صرفا با عنوان هدیه؟

تقدیر و تشکر به صورت حضوری و با شنیدن از شخص مورد نظر بیشتر برایتان خوشایند خواهد بود یا دریافت لوح تقدیری با امضای بالاترین مقام مسئول سازمان توسط پایین ترین رده سازمانی (شخصی که مسئول تحویل نامه ها به بخش های مختلف است)

در محیط های سازمانی و شرکت ها می شود با کمترین هزینه شاهد کارایی بیشتر و پیشبرد امور بود. متاسفانه گاه با اهمال کاری و بی توجهی به جزئیاتی که می تواند اثر بزرگی بر روی سیستم داشته باشد هزینه های بزرگی تحمیل می شود.

در اغلب مواقع مشغله های کاری، توجیه مناسبی برای بی اهمیتی و ترویج فرهنگ نادرست در سازمان ها شنیده می شود. فکر می کنم برای بهبود فضای سازمانی و افزایش رضایت کارکنان قدم های کوچک اثربخشی می توان برداشت.

روایتی از یکی از دوستان شنیدم که در سازمانی فربه مشغول فعالیت هستند. ایشان به عنوان کارگر نمونه برگزیده شده بودند. به نظر می رسد اتفاق خوبی برای ایشان افتاده و در ساختار سازمانی موفقیت و رشد نموده است.

ایشان توضیح دادند که جشنی با عنوان روز کارگر برگزار شده بود و در آن جشن از تعداد از کارگران نمونه تجلیل به عمل آورده شد و با توجه به فربه بودن سازمان امکان تجلیل از کلیه کارگران نمونه در سراسر کشور امکانپذیر نبوده است.

تا اینجای ماجرا قابل درک است. ایشان توضیح دادند که در ادامه این ماجرا از سایر کارگران نمونه خواسته شده تا به دفتر روابط عمومی مراجعه کرده و هدیه خود را تحویل بگیرند. این نحوه تقدیر و تشکر بیشتر خاطر ایشان را مکدر نموده بود.

داشتم به این فکر می کردم که چه اقدامات دیگری در چنین شرایطی امکانپذیر بود تا حس خوب و اثرگذاری بیشتری بر روی شخص و حتی سایر اطرافیان و همکاران صورت پذیرد.

در ادامه آنچه برایم متصور است بیان می نمایم.

-اداره روابط عمومی می توانست اتاق و فضای مناسبی را تدارک ببیند  و از مدیران و روسای بخش هایی که دارای همکاران نمونه هستند دعوت به عمل آورد تا همکار به صورت رسمی هدیه و لوح تقدیر را از سوی مافوق خود دریافت نماید. به این شکل حس دیده شدن و مورد توجه و اهمیت قرار گرفتن هم به همکار انتقال پیدا می کرد.

-در میان مراسم جشن یا نهایتاً در پایان، از همکاران آن استان یا شهر در حضور همکاران تجلیل به عمل می آمد.

-اداره روابط عمومی نماینده ای را موظف می کرد تا با شاخه ای گل و تقدیم لوح و هدیه موردنظر به اتاق شخص مراجعه نموده و هدیه را اهدا نماید.

احساس می کنم در رابطه با این داستان آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته و موجبات تکدر خاطر را فراهم آورده توجه و احترام به شخصیت افراد بوده است. نادیده گرفتن و رفع وظیفه در آن سازمان مانند برخورد پدر و مادری است که مشغولیت ها و فعالیت های اجتماعی شان در خارج از خانه و نبودشان در محیط خانه و حضور کمرنگ شان در مجاورت فرزندانشان را با خرید هدیه و دادن پول جبران نمایند. و در صدد رفع تکلیف هستند غافل از اینکه چنین روشی برای جبران احتمالا نامناسب ترین روش و البته برای آنها آسان ترین روش است.

پس چه خوب است به اثر شگفت کارهای کوچک و جزئی اهمیت بیشتری داد.

بیشتر بخوانید