زیر ذره بین

استاندارد

چقدر جالب است متقارن شدن بعضی اتفاقات با صحبت هایی که چند روز گذشته شنیدیم یا با جملاتی که به تازگی در کتابی خوانده ایم. در جایی شنیده بودم که اینها نشانه هایی در اطراف ماست. نمی دانم تا چه حد درست است به هر حال زیاد برایم اتفاق افتاده و تکرار شده است. البته شاید هم دوباره دچار خطای شناختی شده ام و چون مغزم بر روی یکسری اطلاعات و داده ها متمرکز شده، هر چیزی را در ارتباط با آن می دانم. به راستی ما آدم ها چقدر دوست داریم به همه چیز معنا دهیم و حس خوب فهمیدن دنیای اطراف مان را داشته باشیم در صورتیکه واقعیت به شکلی که ما معنا می کنیم نیست.

برایم جالب است وقتی سوار تاکسی می شوم درست در همان لحظه می شنوم که رادیو اعلام می کند شعر دریا از بیژن خاوری به درخواست شنونده ها پخش می شود. من به زمان گذشته سفر می کنم اینکه چقدر این آهنگ را دوست داشتم و با آن خاطره داشتم. (محدود بودن تعداد خواننده ها و کم بودن شعرهای شاد) اما حالا با کثرت خواننده و ریتم های مختلف موسیقی به تبع به نسبت گذشته خودم و مطمئناً سلیقه ام فرق کرده است. این یک اتفاق بود و من در ذهنم بدنبال معنا می گشتم که چون در گذشته از این شعر خوشم می آمده چه حسن تصادفی که بعد از گذشت سال های طولانی بتوانم این آهنگ را در تاکسی ای که تازه مسافر آن شده بودم بشنوم.

دیشب وقتی خطای شناختی ناتوانی در بستن درها را از  کتاب هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی خواندم چند جمله ای از آن که مربوط به داستان جنگ ژنرال ژیانگ یو فرمانده نظامی چینی در قرن سوم پیش از میلاد را خواندم که برای اینکه لشگریانش را در نبرد با امپراتوری کین قدرتمند نماید. دستور داد تمام کشتی ها را به آتش بکشند و روز بعد به آنها گفت: “حالا فقط یک انتخاب دارید، فقط می جنگید، یا پیروز می شوید یا کشته” و به این شکل حواس سربازان را به چیزی که اهمیت بیشتری داشت متمرکز نمود و گزینه عقب نشینی را حذف کرد.

فردای آن روز کاملا اتفاقی کتابی را یکی از همکاران در اختیارم گذاشت و پیشنهاد داد که آنرا بخوانم کتابی از سان تزو در خصوص مدیریت استراتژیک در جنگ آوری بود. به کتاب نگاهی انداختم. همکارم توضیح داد که نویسنده این کتاب فرمانده جنگ است و من هم در همان لحظه بیاد ژنرال ژیانگ یو افتادم اما چون اسمش در خاطرم نبود فکر کردم همان باشد. پس از دیدن کتاب متوجه شدم که اسم هایشان متفاوت است.

وقتی محمد رضا شعبانعلی از تفاوت کارآفرینی و کارمندی در روزنوشته ها گفته بود با مطالعه آن مطلب خوشحال بودم از این جهت که نداشتن آزادی در اداره و بطور کامل در خدمت بودن در محیط کاری ام  وجود ندارد. اما بعد از مدت کوتاهی چنینی اتفاقی را تجربه کردم و نگران از اینکه چرا باید این اتفاق بیفتد. البته باز هم احساس می کنم اینها تعبیر و تفسیرهای ما از دنیای اطرافمان است. یعنی اگر من آن متن را در روزنوشته ها نمی خواندم یا اصلا محمدرضا در این خصوص چیزی نمی نوشت باز هم این اتفاق می افتاد.

به یاد فایل صوتی ایشان افتادم در خصوص ربوت های سگ که تعدادی از افراد آنها را خریده بودند و تمام کارها و حرکت آنها را معنادار تفسیر می کردند و حتی پس از بازگویی واقعیت به آنان، نمی توانستند بپذیرند و اطمینان داشتند که آن ربوت ها کاملا هوشمندانه کاری را که ازشان می خواهیم را انجام می دهند.

به راستی ما با معنا سازی و معنا یابی در تلاشیم تا دنیای اطراف مان را بهتر بشناسیم و درک کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *