ناپایداری و عدم قطعیت

استاندارد

آنچه در این پست درج می کنم برگرفته از برون ریزی های ذهنی من پس از مطالعه فصل نهم با عنوان مغلطه بازی انگاری، یا عدم قطعیت کتابی از کتاب قوی سیاه اثر نسیم طالب است و صرفاً برای تمرین نوشتن، تقویت مهارت تسلط کلامی و بازگویی افکار و تخلیه ذهن در حین مطالعه، آنها را در اینجا به ثبت می رسانم.

گاهی حس می کنیم برای هر چیزی می شود علتی پیدا کرد غافل از اینکه تنها یک علت یا یک عامل نتیجه دیدن چنین رویداد و اتفاقی نیست. عوامل متفاوتی و متعددی که در طول روندهای متفاوت به نتایج متفاوتی ختم می شوند.

گاهی فکر می کنیم این از بدشانسی ماست که با مشکل یا معضلی برخورد کردیم و در گرفتاری بسر می بریم غافل از اینکه هزار خوش شانسی و خوش بیاری را به دست فراموشی سپردیم.

گاهی چنان یک مسئله را بزرگ می کنیم یا چنان کوچک می شماریم، که اصل مسئله به فراموشی سپرده می شود و آب از آب تکان نمی خورد.

واقعاً چقدر به شانس، تصادف، بخت و اقبال از نوع مثبت و خوب، که در طول روز برایمان اتفاق می افتد توجه می کنیم.

– وقتی سرمان با فاصله ی میلیمتری از کنار مانعی تیز به سلامت گذر می کند.

وقتی برگشت دوباره مان به اتاق منجر می شود تا وسیله یا مدرکی که بسیار مهم بوده را ببینیم و برداریم و امکان داشت در صورت عدم برگشت، فاصله ای بسیار می رفتیم و دیر متوجه نبود مدرکی می شدیم که همراهمان نیست.

– وقتی دقیقه نود کارمان انجام می شود.

– وقتی قبل از خاموش شدن گوشی موبایل، اطلاعات مهم را بر می داریم یا عکسی مهم را به ثبت می رسانیم.

– وقتی آخرین فرصت، آخرین دیدار، آخرین شادی را تجربه می کنیم.

و خیلی موارد دیگر که می توانیم به این لیست اضافه کنیم.

فکر می کنم کفه ترازوی خوش شانسی مان سنگین تر از بدشانسی باشد. البته باز هم نمی شود قاطعانه چنین گفت و چنین باور داشت.

برنامه ریزی به معنی قرار گرفتن در چارچوب صلب، همچون گذر از پرتگاه است و نمی توان بصورت قطعی احساس امنیت داشته باشیم و انتظار پیش رفتن و پیشبرد اهداف را در قالبی که مدنظر داریم، داشته باشیم. این بدان معنا نیست که برنامه ریزی را بطور کلی نفی کرد.

برنامه ریزی با در نظر گرفتن شرایط ابهام، عدم قطعیت، داشتن انعطاف پذیری، متکی نبودن و اعتماد نکردن به خط کش و متر و استاندارد قطعی، می تواند راهگشا باشد.

قطعیت ترس آور است و شکنندگی و به یکباره به ورطه نابودی افتادن را به همراه دارد.

شک داشتن و گمان داشتن و بدبینی و ساختن بدترین سناریوها می تواند کمک کننده و تسهیل دهنده باشد.

محیط طبیعی و غیر ساختارمند به نسبت محیط ساختارمند می تواند نقش مناسب، کارا و مفیدتری را در زمینه تربیت، رشد، ترقی، تعالی و توسعه ما ایفا کند و اثربخش باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *