بی توجهی به اشتباهات

استاندارد

چارت سازمانی نماد چیست؟

آیا سلسله مراتب پستی مشخص شده در چارت های سازمانی پاسخگو نیازهای یک سازمان است؟

از نظر شما در یک چارت سازمانی چه مفاهیمی مورد توجه قرار می گیرد؟

در نگاه کلی به یک چارت سازمانی چه باورهایی مستتر است؟

وقتی چارت سازمانی یک شرکت یا سازمان را می بینم در نگاه نخست با توجه به گستردگی آن، اندازه و ابعاد شرکت  و تعداد همکاران شاغل در آن مجموعه، در نظرم ترسیم می شود.

یکی از مهم ترین مولفه ها هم بحث سلسله مراتب و جایگاه های سازمانی است که مورد توجه قرار می گیرد.

با توجه به چارت سازمانی ترسیم شده، مدیران و معاونین و روسا و بطور کلی پست های حساس، در راس چارت یا هرم سازمان قرار گرفته و با توجه به کم شدن میزان مسئولیت و حساسیت کارها و امور محوله در لایه های زیرین به سایر پرسنل شاغل در آن مجموعه می رسیم.

میزان نظارت و تعهد، گاه در پست های مدیریتی رو به کاهش وافول است. در توجیه آن می شنویم که حجم کار، مسئولیت و پاسخگویی زیاد، مانع رسیدگی و نظارت امور سازمانی انجام شده، توسط زیردستان می شود.

قابل درک است حجم زیاد کار و وجود جلسات کاری که گاه خاصیتی هم ندارد. اما نمی توانم باور کنم وقتی یک نفر به پست مدیریتی منصوب می شود و در این جایگاه قدم می گذارد و امور مربوطه را به عهده می گیرد، از میزان مسئولیت و حجم کار آن بی اطلاع باشد و در کنار فواید، هزینه ها را برآورد نکرده باشد.

به هر حال روشن و واضح است که در اوایل تصدی پست به تدریج پس از یک بازه زمانی، فرد به محیط کار اشراف پیدا می کند و پس از آگاهی و مسلط شدن بر محیط می تواند نسبت به تفویض اختیار و تقسیم کار تصمیم های هوشمندانه بگیرد.

متاسفانه گاه با مجموعه هایی آشنا می شویم که افراد رسماً به فکر منافع شخصی و دستاوردهای خود می باشند و بدون اشراف به محیط کار بر جایگاه قدرت تکیه می زنند. در مواجهه با خطا یا اشتباه، عملکرد همکار پایین دست خود را ضعیف نشان می دهند و از خود سلب مسئولیت می کنند.

بدیهی است عملکرد انسان ها عاری از خطا و اشتباه نیست. به نظر می رسد اغلب در کف و لایه های زیرین میزان این اشتباه و خطاها بیشتر مشاهده شود و به ترتیب میزان خطا در لایه های بالاتر کمتر و اشراف بر کار به دلیل تجارب و توانمندی افراد بیشتر باشد.

فکر می کنم انتظار معقول و منطقی باشد تا جهت تصحیح و کاهش خطا، مقام مسئول بالاتر همچون صافی بر عملکرد افراد زیر مجموعه خود، نظارت و هدایت داشته باشد. به همین ترتیب با توجه به چارت سازمانی تعریف شده هر یک از رده های بالاتر نسبت به اموراتی که از رده پایینی خود دریافت می کنند، به سهم خود در کاهش خطا و اجرای کامل و دقیق امور اقدام نمایند، تا در نهایت امورات سازمان با حداقل ایراد به سرانجام برسد.

عملکرد مدیریتی و مسئول بودن، را همچون صافی و الک می بینم که می تواند خطا و ابهام را از اقدام صحیح بزداید و عصاره ارزشمند را که نتیجه فعالیت گروهی است به بدنه سازمان تزریق نماید تا منجر به پویایی و حرکت سازنده در کلیه رده های سازمان (سطوح بالا و پایین) شوند.

عدم تسلط مدیران بر امور سازمانی و در مقابل انتظار بیش از حد از کارکنان، رقت برانگیز است. این شرایط از جهتی می تواند فرصت ارزشمندی برای کارکنان آن حوزه باشد تا با داشتن آزادی و کسب تجربه بیشتر، توانمندی و مهارت کسب کنند. از جهتی عواقب بی تعهدی مدیران می تواند گسترده تر باشد و باعث انتشار فرهنگ بی مسئولیتی و بی تعهدی در سازمان شود یا در صورتیکه فردی زمینه شیطنت و خطا را داشته باشد حتی خودش را برای انجام خطا به زحمت نمی اندازد، چه بسا محیط فعلی بدلیل عدم مدیریت هوشمندانه در حال سوددهی به کارکنان با توجه به حجم خطاها می باشد. مثلاً اگر در این میان، به اشتباه اضافه پرداختی ای صورت پذیرد افراد دم نمی زنند.

مدیر صرفاً چک حقوق پایان ماه را امضا می کند که حاصل زحمات و اشتباهات فراوان لایه های پایین سازمان می باشد. مبلغی که از هیچ صافی ای عبور نکرده است.

در چنین محیطی پرونده خطاها و اشتباهات از سال های گذشته باز می ماند و آشفتگی حاکم بر فضای سازمان می شود. همچنین تفکر سیستمی و حل مسئله و تجزیه و تحلیل و بستن کارهای نیمه تمام در هر مقطع زمانی (حداکثر سالانه) معنا ندارد و سازمان در فضایی آلوده به سختی تنفس می کند.

فضای خفقان آور و تاسف برانگیز چنین شرکت هایی موجبات تعجب و ابهام می باشد و این سوال به وجود می آورد که چگونه این شرکت ها همچنان دوام دارند و به حیات خود ادامه می دهند؟

با این حال به نظرم این سازمان ها از درون پوسیده اند و دیری نمی پاید که لاشه آن ها با لرزشی فرو ریزد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *