آموخته ی جدید

استاندارد

تمام آنچه در اینجا بیان می کنم معناسازی و برداشت من از یک تجربه شخصی است.

گاهی اوقات این سوال تو ذهنم بود که:

چرا هزینه خطا و اشتباه یک شخص را دیگران باید بپردازند؟

چرا دود اشتباه یک نفر، تو چشم بقیه می رود؟

چرا باید بقیه بر اثر اشتباه یک نفر به دردسر بیفتند؟

تجربه تلخ در رانندگی باعث شد تا حدودی به جواب این سوالم برسم. در این تجربه کل مسئولیت خطا و اشتباه را به عهده گرفتم و پذیرفتم. با این حال وقتی از زاویه دید سیستمی به ماجرا نگاه می کردم،

متاثر می شدم از بروز مشکلی که مقصر اصلی اش من بودم و در آن شرایط، تعداد زیادی از اطرافیان را گرفتار کرده بودم.

 در پس آن ماجرا و فکر مشغولی ام به این نتایج رسیدم:

-شاید نمی بایست اینقدر مغرورانه و مطلق در رابطه با اشتباهات و شخص خاطی موضع گیری کنم.

-همه انسان ها عامدانه مرتکب خطا نمی شوند. گاه برآورد اشتباه و بی دقتی (نه صرفاً از روی سهل انگاری) باعث بروز اشتباه می شود.

-همه خطاکارها هم طلبکار نیستند و دست به توجیه اشتباهات شان نمی زنند.

-بعضی از خطاکارها قبول دارند که اشتباه کردند و مسئولیت خطای خود را می پردازند و واقعا راضی نیستند و دلشان نمی خواهد که بخاطر نقص در عملکرد آنها، افراد دیگری دچار دردسر و گرفتاری شوند.

-آموختم همیشه هزینه ی تمام اشتباهات مان را خودمان به شخصه و به تنهایی نمی توانیم پرداخت کنیم.

-گاهی دیگران برای بزرگ شدن ما و برای رفع اشتباهات و خطاهای احتمالی ما هزینه می دهند و گاه قربانی می شوند.

-با شنیدن اشتباه دیگران نسبت به آنان سوگیری منفی نداشته باشم، کمی تحمل کنم و تمام جوانب را نگاه کنم.

-پس برای کاهش خطاهای احتمالی خود و دیگران، مناسب است کمی صبوری به خرج دهم و برای مرتفع کردن آن بیندیشم.

-شاید گاه همدلی و کاهش فشار روانی کفایت کند و کمک بزرگی باشد.

-زندگی اجتماعی، حضور در جامعه، مشارکت های اجتماعی و رشد همگانی می تواند از دلایل پذیرفتن خطاها و ایرادات و اشکالات محیط اطراف باشد تا طی یک روند طولانی شاهد بهبود و بهسازی باشیم.

این ماجرا برایم تداعی گر بعضی از مباحث مطرح شده در دانش پیچیدگی هم بود.