درس های یک اشتباه

استاندارد

وقتی مرتکب یک اشتباه میشم

وقتی تصمیم غلطی می گیرم

وقتی به نتیجه ی دلخواهم نمی رسم

برای اینکه کمتر دچار اشتباهات تکراری بشم

سعی کردم اشتباهاتم رو رصد کنم و دلیلش رو برای خودم مشخص کنم. البته در این بررسی کردن بیش از حد سعی می کنم وسواس به خرج ندهم. با این حال مشتاقم بدانم کدام قسمت مسیر را دچار خطا و اشتباه شدم. کجای کارم نقص دارد و در کدام بخش منحراف شدم.

این بررسی ها و واکاوی ها را به عنوان یکی از آموزنده ترین درس های زندگی مدنظر قرار می دهم.

هنگام تصمیم گیری و انتخاب کردن، نتیجه نهایی مطلوب من نیست. روی آن متمرکز می شوم که پس چرا به نتیجه متفاوت و ناخواسته ختم شد.

گاه متوجه شدم دچار خطاهای شناختی ذهن شدم و به این شکل در تصمیم بعدی آنرا هم در چک لیستم لحاظ می کنم

گاه متوجه شدم که مراحل و مسیر تصمیم گیری ام درست بوده اما به نتیجه خوبی نرسیده است به این شکل شرایط و میزانی شانس و تصادف را در نظر می گیرم و از نتیجه رخ داده سرخورده نمی شوم، اطمینان دارم که مسیر را به درستی طی کردم.

گاه متوجه می شوم دچار بی دقتی شدم و شاید عجله در رسیدن به نتیجه و سطحی بودن باعث برداشت اشتباه و نتیجه نامناسب شده است. آنرا به خاطر می سپارم تا کمی عمیق و با دقت مسیر را پیش بروم.

به هر ترتیب از اشتباهات و کاستی ها و کم کاری هایم می آموزم و یاد می گیرم و برای اثبات این یادگیری آنها را به عمل می آورم و بکار می بندم.

مسئله ها و چالش ها، اسباب روزانه و وزنه های ورزیده شدن فکر و ذهنم هستند که هر بار با حل آنها و به تماشا نشستن نتیجه نهایی آنها یک گام به جلو می روم یا یک گام به عقب بر می دارم و دوباره برای برداشتن قدم رو به جلو تلاش می کنم.

بارها مطالب مربوط به خطاهای ذهنی و شناختی را مطالعه و مرور کردم و دیده ام تا زمانیکه آنها را بر روی کاغذ با چشم مرور می کنم. در دل خرسندم و در ذهن غره به آن می شوم که دانسته هایم افزون شد یا اینکه اینها را می دانم و مگر می شود چنین خطای آشکار و فاحشی را مرتکب شد.

در میدان عمل گاه به این می رسم که دچار توهم دانایی و خطای اعتماد به نفس بیش از حد شدم و بهتر است آویزه گوشم باشد که چقدر نمی دانم. چقدر نیاز به تمرین دارم و ایرادی نمی بینم و می پذیرم که بشری هستم خطاکار و محدود که می توانم آموخته هایم را در عمل به مرحله آزمایش برسانم.

خود را محک بزنم و بخاطر خطا کردن نترسم.

بجای مرثیه خوانی بر اشتباهات و پنهان کاری و توجیه و بهانه تراشی و مقصریابی راهم را و مسیرم را و سهم خودم را در بروز نتایج غیرقابل انتظاری که به دست می آورم بررسی کنم.

با اراده ای مصمم دوباره امتحان کنم. کمی خجالت زده می شوم اما این بار قوی تر و آگاه تر و بی ادعا تر از دفعه قبل عمل کنم تا میوه ی درس های عمیق تر آموخته را برچینم.

3 دیدگاه در “درس های یک اشتباه

  1. معصومه جان.
    از خوندن این نوشته‌ات لذت بردم: جانا سخن از زبان ما می‌گویی
    منم بارها و بارها شده که اشتباه کردم و همونطور که نوشتی خیلی سخته آدم با وجود اینکه یه چیزی رو می‌دونی، ولی به دلیل فراموشی یا غفلت مرتکب اشتباه بشه.
    همیشه سعی کردم از اشتباهاتم درس بگیرم. هر چند که گاهی مرور چندباره‌ی یه اشتباه برام خیلی سخت بوده ولی همین مرور و تطبیق اون با آموخته‌هام، منجر شده که یه چیزایی رو یاد بگیرم که دفعات قبل اصلاً متوجه‌ی اون نبودم.
    از طرفی به نظرم با هر بار اشتباه کردن ظرافت‌های خاصی از یه موضوع رو یاد می‌گیریم که نمیشه انتظار داشت در یادگیری اولیه از یه موضوع به همه‌ی اونها واقف شد و تسلط روشون پیدا کرد.
    اگه بخوام مثال بزنم، یکی از درس‌های عزت نفس رو مثال می‌زنم که می‌گفت بهتره اتفاق‌های مهم رو برای خودمون به سه قسمت: رویداد، احساس و تفسیر، تفکیک کنیم و جداگونه هر کدوم رو بررسی کنیم.
    من مدتی این کار رو به شکل مکتوب انجام دادم. برام جالب بود که می‌دیدم چه اشتباهات فاحشی در تفسیر دارم. سعی کردم این قسمت رو درست کنم و خیال می‌کردم همه چیز حله. ولی الان یه مدته متوجه شدم که در قسمت احساس هم من دچار مشکل درک هستم و همین باعث میشه که روی بخش تفسیرم تأثیر بذاره.
    خب وقتی اون درس رو یاد گرفتم نمی‌دونستم که پیاده‌سازی همین یه مورد چقدر ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌های خودش رو داره. ولی به هر حال خوشحالم که بعد از اشتباهات متعدد کوچیک و بزرگ متوجه‌ی این قضیه شدم.
    در آخر امیدوارم همیشه این توانایی رو داشته باشیم که از آموخته‌های خودمون به عمیق‌ترین و کاربردی‌ترین شکل ممکن استفاده کنیم.

    • معصومه خزاعی

      طاهره جان
      ممنونم از بیان مفصل تجربه ی شخصی ات:)
      به نظرم پذیرش اشتباه و خطاهای خودمون همچنین کمک می کنه تا در ارتباط با اطرافیان نیز قبل از قضاوت کردن، کمی بستر و فضای اونها رو هم رصد کنیم. فکر می کنم در این صورت هست که بتوانیم از خطاها و اشتباهات دیگران هم بیاموزیم و یادگیری متفاوتی را تجربه کنیم.
      به هر حال متوجه شدم که انسان کامل ترکیبی از ویژگیهای مثبت و منفی است. البته نه به معنای توجیه کردن خطا و سرپوش گذاشتن بر اشتباهات، بلکه به معنای پذیرش محدودیت ها و نقص ها و خطاهای موجود در انجام کار و تلاش برای استفاده سازنده از همان نقص ها در مسیر مورد نظرمان است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *