تصمیم گیری

استاندارد

کتاب تصمیم گیری نوشته ی یونا لرر را مدتی پیش مطالعه کردم. در اینجا قصد دارم به صورت مختصر و کلی در رابطه با آن نکاتی را بیان نمایم.

در این کتاب به بررسی ساختار مغز و اینکه نحوه تصمیم گیری ما به چه شکل و در کدام بخش از ساختار مغز اتفاق می افتد پرداخته شده است.

همانطور که دنیل کانمن از تفکر سیستم یک و سیستم دو نام برده است.  تفکر و تصمیم گیری در سیستم یک بر مبنای شهود و احساس افراد صورت می پذیرد که به آن تفکر سریع و تند می گوید. تصمیم گیری در سیستم دو بر اساس منطق و عقلانیت می باشد که به عنوان تفکر کند خوانده می شود.

کتاب تصمیم گیری یونا لرر در هر بخش به صورت مجزا، با بیان مصادیق و نمونه های شناخته شده، گاه در قالب داستان، به تفهیم تصمیم گیری بر مبنای احساس و یا تصمیم گیری بر مبنای عقل و خرد می پردازد. در یک فصل صرفا به مزایا و منافع تصمیم گیری بر پایه احساس و در فصلی دیگر به تصمیم گیری بر اساس عقلانیت را تشریح نموده است. در  بخش های دیگر نیز به معایب و ایراداتی که در نبود بخشی از عملکرد مغز که مربوط به احساس یا منطق می باشد پرداخته شده است.

در این کتاب به تفصیل به موضوعات مطرح شده در هر بخش به تفسیر و تجزیه و تحلیل مسائل مرتبط با تصمیم گیری های شهودی و منطقی پرداخته و هر یک از آنها را با داستان ها و شرح وقایع تفصیل نموده است و  به منابع و نمونه های موردی و تحقیقات و آزمون های علمی استناد نموده است.

بحث راجع به اینکه بالاخره تصمیم گیری شهودی بهتر است یا تصمیم گیری منطقی، جزو آن دسته است سوالات است که نمی توان با پاسخ های صفر و یکی به نتیجه دست پیدا کرد. پاسخ به چنین سوالاتی تحلیلی است و به صورت قطعی نمی توان به نتیجه رسید.

سوال مناسب تر می تواند این باشد که در چه شرایطی تصمیم گیری شهودی و در چه شرایطی تصمیم گیری منطقی می تواند راهگشا باشد و ما را سریع تر یا مناسب تر به سوی حل مسئله سوق دهد یا اینکه مسئله را در نظرمان روشن گرداند.

تصمیم گرفتن موضوعی است که حواشی و معیارهای مختلفی دارد و از جوانب متفاوت می توان آنرا بررسی نمود.

این کتاب به زبانی ساده و با بیانی روان و با جمع آوری شواهد و تحقیقات متعدد توانسته مخاطب را در فهم مطالب و پذیرش نحوه تصمیم گیری متقاعد سازد.

فکر می کنم بحث تصمیم گیری شهودی و منطقی همچون بحث مرغ و تخم مرغ باشد اینکه کدام یک در ابتدا قرار دارند و کدام بر روی کدام اثر می گذارد و کدام اثر پذیر است به سرانجام نرسد.

با این وجود تجربه و گذر زمان باعث شده بیشتر تصمیم را به سمت تصمیم سریع و شهودی سوق پیدا کند. همچون هر مهارتی می توان گذر زمان را در کسب آن و توانمندی و حرفه ای شدن در آن مهارت لحاظ نمود.

 

روان شناسی عزت نفس

استاندارد

کتاب “روان شناسی عزت نفس” نوشته ی ناتانیل براندن و ترجمه ی مهدی قراچه داغی جزو آن کتاب هاست که بر روی میز کار و مطالعه در مقابل چشمانم باقی خواهد ماند.

این کتاب شامل سه بخش است.

در بخش نخست کتاب، ناتانیل براندن به بحث عزت نفس به عنوان نیاز اولیه و ضروری برای همه انسان ها می پردازد و آنرا نظام ایمنی آگاهی معرفی می کند. سپس عزت نفس را مفهوم پردازی می نماید و گستره ی معنا و مفهوم آنرا شرح می دهد.

“وقتی می گوئیم عزت نفس مورد نیاز است منظورمان این است که :

– در فرایند زندگی نقش موثری ایفا می کند

– برای رشد سالم و طبیعی ضرورت دارد

-دارای ارزش بقایی است

عزت نفس از دو بخش با هم مرتبط تشکیل می شود. ۱- داشتن احساس اطمینان به خود در برخود با چالش های زندگی (باور خود توانمندی) ۲- احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن (احترام به خود)

منبع اصلی و مهم عزت نفس در درون ماست و مهم کاری است که ما می کنیم.

عزت نفس آن چیزی است که درباره ی خود می اندیشیم و احساس می کنیم.”

در بخش دوم کتاب با عنوان منابع درونی عزت نفس، به  ۶ رکن اصلی عزت نفس اشاره شده و هر یک به تفصیل شرح داده شده است.

۶ رکن اصلی عزت نفس شامل:

۱- زندگی آگاهانه

۲- خودپذیری

۳- مسئولیت در قبال خود

۴- ابراز وجود

۵- زندگی هدفمند

۶- انسجام و یکپارچگی شخصی

بخش سوم و پایانی کتاب با عنوان “نقش عوامل بیرونی: خود و دیگران” به بررسی سهم و نقش هر یک از عوامل بیرونی اشاره نموده است. از جمله نقش والدین و خانواده در میزان تقویت عزت نفس کودک و نقش مدارس و مربیان در تضعیف یا تقویت عزت نفس دانش آموزان و همچنین نقش محیط کار و سازمان ها در تقویت عزت نفس کارکنان خود مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

در صفحات پایانی کتاب، ناتانیل براندن عشق را به عنوان رکن هفتم عزت نفس مورد توجه می دهد.

“نیروی مورد نیاز تنها از داشتن عشق به زندگی خود تامین می شود این عشق شروع فضیلت است، وسیله ای برای تحقق آرزوهای ماست نیرویی است که به شش رکن عزت نفس توان حرکت می دهد.”

در متمم هم مبحث بسیار کاربردی و دوست داشتنی با عنوان “کارگاه عزت نفس”  وجود دارد که احساس می کنم مورد استقبال اغلب دوستان واقع شده است. مرور آن مطالب در کنار مطالعه کتاب ناتانیل براندن که جزو منابع معرفی شده در آن کارگاه هست و همچنین گوش سپردن به نکات آموزنده ای که در فایل های صوتی آقا معلم با عنوان “مسیر اصلی” که نام برازنده ای بر آن گذاشته است بسیار موثر و مفید در کیفیت زندگی فردی و اجتماعی می باشد.

آنچه در مطالعه این کتاب بیشتر مورد توجه ام قرار گرفت:

۱- وقتی با اشتباهی از جانب خودم یا دیگران مواجه می شوم بجای سرزنش کردن و یا همدلی، سعی کنم در ابتدا واقعیت و حقیقت امر را آگاهانه جستجو و مشاهده کنم.

پرسیدن برخی سوالات می تواند کمک کند از جمله اینکه چرا اینگونه شد؟ یا چرا چنین اتفاقی افتاد؟ سپس به دنبال نتیجه و هدف اصلی به منظور کاهش اشتباه باشم. ما می توانیم با پرسیدن سوالات از خود نتیجه اثربخش تری را پیگیری نماییم و تکرار اشتباه را به حداقل برسانیم. با دیدن دستاورد این اشتباه چه چیزی یاد گرفتم؟ از این اتفاق چه نکته ای آموختم؟ چه اقداماتی می توانم در جهت بهبود این وضعیت انجام دهم؟”

بنابراین در مواجه با خطا و اشتباه بجای احساس گناه، خجالت و شماتت خود یا اطرافیان، اشتباه کردن را به عنوان فرصت مناسبی برای یادگیری مورد توجه قرار دهم.

– در میان مباحث روانشناسی مطرح شده برای اینکه درک روشن تری از خود پیدا کنیم اذعان شده است که برای درک خویشتن به پرده برداری و کشف اسرار نهفته، مبهم و تاریک خود بپردازیم. در فصل عزت نفس و روان درمانی این کتاب اشاره شده، فروید تفاوت میان روانکاوی و کارآگاهی را اینگونه توصیف نموده است که در کارآگاهی جنایت مشخص است و باید مجرم شناسایی شود، اما در روانکاوی، مجرم مشخص است و جرم است که باید مشخص گردد. یونگ هم با عنوان سایه این مسئله را توضیح داده است.

آنچه برایم قابل دفاع و پذیراتر هست موضع گیری و تاکید متفاوت روان شناسی عزت نفس است. در روان شناسی عزت نفس به جای پرده برداری از نقطه های تاریک، به پرده برداری از نقاط روشن و جنبه های مثبت شخص توجه شده است. جنبه های مثبت و توانمندی هایی که گاهی از آن بی اطلاع هستیم. اینکه به امکانات بالقوه خود توجه کنیم. البته در ادامه توضیح داده که می بایستی در صورت لزوم به جنبه های منفی و سایه های تاریک نیز دقیق شد اما در اکثر مواقع بر جنبه های مثبت تاکید شده است.

پیدا کردن اشکالات و سایه های تاریک ساده است، همانگونه که در زندگی روزمره خود آنرا در خود و دیگران به سرعت می یابیم، مشکل این است که جنبه های سالم را شناسایی کنیم.

در این خصوص یاد تمرینی که در گذشته داشتم افتادم و در ادامه تصمیم گرفتم جنبه های مثبت، مفید، روشن و سازنده صحبت ها، فعالیت ها و اقدامات خود و اطرافیانم را بیشتر مورد توجه قرار دهم. به این شکل فکر می کنم میزان زیادی از اضطراب و ناراحتی ها کاهش پیدا کرده و بالتبع عزت نفس تقویت گردد.

امیدوارم مطالعه این کتاب را در جهت بهبود کیفیت زندگی، گوارای وجودتان نمایید.